افرند
افرند

افرند

هتل گردی

همینجوری بی خود و بی جهت یکی از علایق وب گردی من پرسه زدن در سایت هتل های معروف است. از همین جا  با گشتن در سایت هتل شاه عباس شروع می کنم و بعد تهران در هتل آزادی و استقلال و ارم گشت و گذار می کنم تا میرسم به هتل داریوش کیش! اول از همه سراغ سیستم رزرواسیون یا نرخ تعرفه ها میرم و می گردم ببینم برای یک شب خوابیدن در هر کدام از این هتل ها چقدر باید بپردازم. بعد میرم سراغ عکس اتاق ها و امکاناتی  که دارند. فکر نکنید که سراغ اتاق یک تخته میروم. نه. میرم سراغ سوئیت ها تا ببینم اونجاها چه شکلی است. سوییت سبز هتل شاه عباس را با سوییت پرزیدنت فلان هتل مقایسه می کنم. فضای تاریخی این هتل را در کنار فضای مدرن هتل دیگر می گذارم. بعد چرتکه می اندازم که برای یک شب خوابیدن در این سوییت حقوق چند ماهم را باید کنار بگذارم. بعد هم که دو دو تا چهارتا کردم و خیالم راحت شد که وسعم نمی رسد، کلیه تب هایی را که باز کردم می بندم و میرم دنبال کار خودم...

شیک و مجلسی


برای اولین بار سر آزمونی حاضر شدم که به صورت الکترونیکی برگزار میشد. یک سیستم و با تجهیزات کامل جلوی هر نفر بود و باید تست ها را میخوندیم و جواب صحیح را کلیک می کردیم. مزایای این آزمون در این بود که دیگه برای بار هزارم اعلام نمیکردن که چه شکلی باید گزینه مورد نظر را پر کنیم و از مداد سیاه نرم استفاده کنیم. خبری هم از پیش درآمدهای همیگشی آزمون ها نبود. اما خب برای منی که هیچوقت نتونستم و نخواهم توانست که با کتاب های الکترونیکی کنار بیام و همیشه فایل های پی دی اف مهم را پرینت کردم تا بتونم بخونم، این آزمون ها هم نمیتونه برام جالب باشه. عادت کردم که همیشه برگه های آزمون را ورق بزنم، خط خطی کنم، سیاه کنم و حتی گاهی وقت ها پاره کنم. اما تو این آزمون فقط حق داشتیم کلیک کنیم. اگر میخواستیم یادداشت برداریم یا هر کاری دیگه ای نمیتونستیم از کاغذ استفاده کنیم و برای یادداشت کردن هم یک گزینه گذاشته بودن که با کلیک بر روی اون یه صفحه تکست باز میشد...

این امتحان خیلی شیک و مجلسی بود. تقلب هم که عمرا بشه کرد. چون کلا چیدمان سوال های هر نفر با کناری تفاوت داشت و هم اینکه هر نفر داخل استیشن مخصوص خود بود و نمیشد برگه یا مانیتور نفر کناری را دید.

بعد هم وقتی امتحان تموم میشد باید روی گزینه پایان آزمون کلیک میکردی و شیک و مجلسی پا میشدی میرفتی...آخه این که نمیشه. باید برگه را تحویل یه نفر بدیم؟! من که به شخصه وقتی آزمونم تموم شد فکر میکردم یک چیزی جا گذاشتم . آخر هم رفتم از یک نفر پرسیدم حالا باید چیکار کنم؟

پذیرایی ساده

در همایش شیک و پیکی با حضور تنی چند از مهمانان خارجی شرکت کرده بودم. معمولا چون من  سر موقع  در این مراسم حاضر میشوم و مقامات و مسئولین با حداقل نیم ساعت تاخیر می رسند، وقت کافی دارم که صندلی مورد نظر را انتخاب کنم و از پذیرایی های موجود نهایت استفاده را ببرم. روی تمام میزها به عنوان پذیرایی دو عدد کیک، دو عدد گز، دو عدد شکلات و دو عدد رانی نارنجی رنگ خوشگل گذاشته بودند. کیک را قبل از شروع مراسم خوردم و آماده خوردن بقیه گزینه های روی میز بودم که مقامات رسیدند و باید مشغول نوشتن میشدم. یک ساعت و نیم پشت سر هم سخنران آمد و دقایقی صحبت کرد و چون در حال نوشتن گزارش بودم نمیشد از موقعیت استفاده کرد. فقط بین دو سخنران تونستم یکی از گز ها را بخورم. نفری که کنار من نشسته بود و در واقع میز و پذیرایی ها بین من و او مشترک بود، از هفت دولت آزاد بود و کیک، گز و شکلات و آبمیوه را نوش جان کرد. اما من هنوز برای آن رانی نارنجی خوش رنگ برنامه داشتم. مجری مراسم گفت باید تا قبل از اذان مراسم تمام شود و از سخنرانان خواست که کوتاه صحبت کنند. ولی مگر گوش کسی بدهکار بود. فرصتی نداشتم . باید گزارش را تا قبل از بسته شدن صفحه می فرستادم. تصمیم گرفتم اواخر برنامه جلسه را ترک کنم و به دفتر برگردم. در حین جمع و جور کردن وسایل، در یک ده هزارم ثانبه آن آبمیوه را در کیفم گذاشتم به صورتی که کسی شک نکند! (درست است که آن آبمیوه برای من بود اما عرف دیپلماتیک و کلاس کار اجازه نمیداد این کار را به صورت علنی بکنم) .

در مسیر دفتر در ذهنم تصور می کردم که امروز همراه با ناهار یک آب پرتقال خوشمزه همراه با تکه های میوه دارم و عجب چیزی بشود. آن هم نه ساندیس از این آبمیوه با کلاس ها...

خلاصه موقع ناهار وقتی آبمیوه را در آوردم سمت نوشته های انگلیسی اش به روی من بود و با دیدن کلمه مانگو ، کاخ آرزوهایم فرو ریخت...