افرند
افرند

افرند

عنوان شغلی


معمولا مطالبی که برای روزنامه می نویسم یا زمانی که مسئول صفحه هستم و باید اخبار کل صفحه را آماده کنم ، به اخبار یا مطالبی بر می خورم که تعداد کلماتش زیادتر از کادر مربوطه است. مثلا برای آن کادر حداکثر می توان خبر 200 کلمه ای استفاده کرد و خبری که من دارم 220 کلمه است. هر کاری هم می کنم که یکی دو جمله از خبر را حذف کنم می بینم که نمی شود و کل خبر از بین می رود. در این مواقع بهترین کار حذف عنوان گوینده خبر است.

مثلا در خبر آمده: رییس اتاق پشمک داران شرق استان و دبیر کانون کارپژوهان نونهال وابسته به سازمان الماس داران گفت که...

در اینجا می توان به راحتی عنوان این شخص را از متن خبر حذف کرد و به جای آن گذاشت : وی گفت...

به همین راحتی 20 -30 کلمه از متن کم می شود!!!


جان من شغلی انتخاب کنید که گفتن عنوان آن شغل، سه روز طول نکشد...مثال: تریدر :)

همونی که...


بر سر جریانی، بازاریابی سراغ پدر و برادرم می رود و محصول خود را که درباره تجهیزات در و پنجره است معرفی می کند. وقتی نام خانوادگی ما را می شنود کمی فکر می کند و از برادرم می پرسد که نام خانوادگی شما برایم آشناست و بلافاصله آدرس دانشگاه دوران لیسانسم را می دهد و می پرسد کسی از فامیل شما دانشجوی این دانشگاه نبوده؟ بردارم هم متوجه می شود که این بازاریاب هم دوره و هم رشته من در دانشگاه بوده. نکته جالب این بوده که این هم دانشگاهی عزیر وقتی می خواسته نشانه ای از من بدهد گفته همونی که "شیک" بوده!

خدا را شکر کردم که نشانه دیگری نداده و شیک بودن را نشانه من در ذهنش ثبت کرده. مثلا فرض کنید دوست شما برادرتان را ببیند و بگوید فلانی که " جوات" بود یا فلانی که "عیاش" بود یا "همونی که همش کلاس ها را دو دره میکرد" یا "همونی که چهار ترم مشروط شد" یا "همونی که امتحان ها را با تقلب پاس میکرد" یا "همونی که معتاد شیشه بود و تو برنامه شوک نشونش داد" یا "همونی که خیلی خودش را میگرفت" یا "همونی که حراست با چهار تا دختر گرفته بودش" یا نمی دونم هر چیز دیگه ای... خدا را شکر این یکی به خیر گذشت و نشونه خوبی از من داده بود!!!

با خنده از کنار لکسوس عبور می کنم


1- اگر به من به عنوان پرچم دار استفاده از خدمات الکترونیک جایزه ندهند واقعا در حقم اجحاف شده. تمام کارهایی را که بتوانم از طریق اینترنت انجام می دهم به جای اینکه بروم سوال کنم و یا مراجعه حضوری داشته باشم. اگر آدرس بخواهم، اگر در مورد جایی و کسی اطلاعات بخواهم، اگر بخواهم پول واریز کنم، قبض ها را پرداخت کنم، اگر بخواهم لیست بیمه رد کنم، اگر بخواهم کتاب، موسیقی، تجهیزات کامپیوتر، لوازم خانگی بخرم، اگر بخواهم سرمایه گذاری کنم، اگر بخواهم خط تلفن ثابت سفارش بدهم، اگر گرسنه باشم و برای ناهار چیزی همراهم نباشد، اگر دنبال محصولات جدید فلان برند پوشاک باشم، اگر بلیط اتوبوس بخواهم و هر چیزی که فکرش را بکنید، اولین و بهترین گزینه من استفاده از اینترنت است. اگر استفاده از اینترنت جوابگوی کارم نبود در 80 درصد مواقع بی خیال آن موضوع یا خرید می شوم!!! چند روز پیش هم از طریق ایمیل خبردار شدم کتابی که مدت ها منتظرش بودم چاپ شده است و به دلیل روز کتابخوانی و هفته کتاب دانشجو و از این بهانه ها، در نمایشگاه کتابی که الان در مصلی برگزار می شود فروخته می شود. این ناشر محترم فکری به حال ما بچه شهرستانی ها هم کرده بود و با همان میزان تخفیف در سایتش هم این کتاب را عرضه می کرد. نشستم دو دو تا چهارتا کردم و دیدم با تخفیفی که می دهد و هزینه پست این کتاب های سنگین باید در نهایت در حدود 6 هزار تومان بیشتر پول بدهم. امکان خرید حضوری در تهران را نداشتم، میشد منتظر شد کتاب به فروشگاه های اینجا هم بیاید اما با درنظر گرفتن منطقه شلوغ شهر و نبود جای پارک و احتمال جریمه شدن در طرح زوج و فرد و تلف شدن وقت و هزار جور مسئله دیگر، خرید اینترنتی را انتخاب کردم. قبلا هم از این سایت خرید کرده بودم و می دانستم که روش مطمئنی است. چند کلیک و تمام...


2- سرگرم کارم بودم که شماره ناآشنایی زنگ زد. وقت نداشتم جواب بدهم. بی خیال شدم. دوباره چند دقیقه بعد زنگ زد. این بار برداشتم. گفت از صندوق مهر امام رضا زنگ میزنم...اول فکر کردم قسط عقب افتاده دارم. بعد دیدم اصلا وام نگرفتم. بعد فکر کردم در جایزه رب یا برنج یا ساندیس یا همون کوفت هایی که هر شب تبلیغ می کنند برنده خوش شانس شدم و الان می گوید بیایم کلید لکسوس را تحویل بگیرم اما من دوست ندارم در تبلیغات تلویزیونی شرکت کنم پس حالا بی خیال لکسوس بشم یا نه؟!

خلاصه در حال فکر کردن بودم که آقای پشت خط تند تند حرف میزد و گفت آقای فلانی یه بسته پستی داشتی که پست اشتباه برای ما آورده و ما هم اشتباهی باز کردیم و دیدیم چند تا کتابه...بیا تحویلشون بگیر