افرند
افرند

افرند

می گذرد

خیلی سریع تر از چیزی که انتظار دارم "یا اینکه بهتر بگویم دوست دارم" زمان می گذرد. فروردین تمام شد و تا انتهای سال 94 فقط یازده ماه باقی مانده. سریال در حاشیه هم با تمام حاشیه هایش در حال تمام شدن است. هنوز چند هفته ای از شروع سریال نمی گذرد که تبلیغ سریال جایگزین آن پخش می شود تا باور کنیم همچنان همان آدم های احساسی گذشته هستیم.  این احساسی بودن مطلقا نه خوب است و نه بد. اما خب گاهی رفتارهایی از ما سر می زند که با پیشینه فرهنگ و تمدن چند هزار ساله در تضاد است.

این هفته اتفاقات زیادی افتاد که بهتر است حتی فهرست وار هم عنوان نکنیم که چه شد! به جای آن بهتر می دونم که به اتفاقات پیش رو اشاره کنم.

اول اینکه رسیدیم به اردیبهشت که یکی از زیباترین فصل های ایران است. هر کجا که باشید سبزی و طراوت بهار را می تونید حس کنید. سفرهای یکی دو روزه در این ماه حسابی می چسبد.

دوم اینکه رسیدم به ماه های رجب و شعبان و بعد هم رمضان... امیدوارم همه ما قدر این ماه های عزیز را بدونیم و آگاه باشیم که ماه های قمری به محرم و صفر محدود نمی شود. این ماه ها بهترین ماه ها برای شادی و جشن است.

سوم هم اینکه رسیدیم به زمان نمایشگاه کتاب تهران... البته هنوز چند هفته مانده اما دوستان دانشجو فرصت ثبت نام برای بن خرید کتاب را از دست ندهند. با پرداخت 40 هزار تومان بن 80 هزار تومانی بگیرید.

صدایم کن


معمولا وقتی سریال یا فیلم ایرانی تماشا می کنم به صدای بازیگران توجه خاصی دارم. همیشه به دنبال تُن صدای خوب می گردم. در بعضی موارد هم از صدای بعضی از بازیگران به شدت انتقاد می کنم و می گویم فلانی با این صدا نباید بازیگر میشد. چند نفر از گزارشگران خبری تلویزیون هم همین مشکل را دارند. خلاصه اینکه شنیده ام یکی از بازیگران که به شدت صدای بدی دارد و من همیشه از صدای این خانم دوری می کردم، در حال حاضر قرار است با خواننده ای آلبومی منتشر کنند و این خانم بازیگر با آن صدای خاص قرار است دکلمه آلبوم را بر عهده بگیرند! 


با یکی از دوستان صحبت بر سر این موضوع بود که افراد از روی چه چیزی عاشق می شوند. می گفت معمولا پسر ها از روی چهره و قیافه عاشق می شوند و دخترها از روی صدا... البته افراد دیگری هم هستند که از روی پول عاشق می شوند. یعنی با تحقیق به این نتیجه می رسند که کیس مربوطه دارای حساب های بانکی عریض و طویل است و بالاخره همین دلیل برای عاشق شدن کافیست. عده ای دیگر هم مشخصات فیزیکی، سیاسی، همسایگی و غیره را مدنظر قرار می دهند. شاید من استثنا باشم اما من از روی صدا عاشق میشم. اگر روزی قصد ازدواج کردم و خواستگاری رفتم به جای اینکه  به چهره اون فرد نگاه کنم دوست دارم چشم هایم را ببندم و اول صدایش را بشنوم! اما  باید به دنبال کسی باشم که نخواهد از روی صدایم عاشق شود! والا...

راستی اگر نخواهد از روی صدایم عاشق شود خب از روی قیافه هم که عمرا بشود، جنبه سیاسی هم که خدا را شکر نداریم، پول درست و درمون هم که نداریم، خلاصه نمی دانیم طرف باید به چه چیز من دل خوش کند! والا

زادروز

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است


استاد محمدعلی بهمنی

27 فروردین 1321