
به لطف اقوام خوب تهرانی، امسال به صورت غیرحضوری در نمایشگاه کتاب تهران حضور پررنگ داشتم! :)
+ با تشکر از دوست خوبم منصور.... ( الکی یعنی با منصور ضابطیان رفیق فابریکم!)
"نشریه «یالثارات الحسین» با هشدار نسبت به صدور مجوز حضور زنان در ورزشگاهها اعلام کرده نیروهای حزبالله در صورت حضور زنان در سالن ۱۲ هزار نفری مجموعه آزادی در این ورزشگاه «زلزله» به راه خواهند انداخت."
واقعا نمی دونم در چند روز آینده باید منتظر چه تهدیدهایی باشیم. این افراد تندرو (که نه می توانم برادر خطابشان کنم و نه دوست) حدود ده روز پیش هم اطلاعیه داده بودند که با آرایشگاه های قزوین که اپیلاسیون انجام میدهند برخورد می کنند. یعنی در دنیای فکری و جهان بینی آنها نقش خانم ها دقیقا چطور توصیف می شود؟! یعنی دغدغه فکری یک عده می تواند اینقدر حقیر باشد؟!
این تهدیدها به همین جا ختم نمی شود. گروهی که هم فکر اینها نباشند هم از گزند تهدیدها در امان نیستند و اگر شخصی که هم عقیده با آنها نبوده و بخواهد در شهرشان سخنرانی کند، شهر را به آتش می کشند...
فکر کنم قدیم تر ها صبر و حوصله بیشتری در تحمل و شنیدن نظرات مخالف خود داشته ایم...
یکی از اهالی محل که مرد تقریبا جا افتاده با موهای کاملا سفید است را بارها در کوچه دیده بودم. اغلب اوقات هم دیده بودم که سر تاکسی پیکان قدیمی اش بود و داشت آن را تمیز می کرد یا جلوی شیشه اش یا کنار لاستیک ها مقوا می گذاشت تا مبادا آفتاب ماشین را اذیت کند. خیلی وقت است کهاز این تاکسی ها کمتر دیده می شود. تاکسی هایی که یک خط نارنجی کلفت از روی کاپوت و صندوق عقب آن رد شده..الان اکثر تاکسی ها همین پراید و سمندهای زرد هستند که حتی خیلی از آنها هم قدیمی شده اند...
چند روزی بود که همسایه ما روضه داشت و این راننده تاکسی هم عضو ثابت مجلس بود. از عصر شروع میکرد به آبپاشی کوچه و چایی دم کردن تا اذان بشود و مراسم شروع شود و تا آخر مراسم چایی بدهد و احتمالا آخر کار هم شامی بخورد... برایم همیشه سوال بود مگر این فرد کار و کاسبی ندارد که همیشه توی کوچه است؟ تا اینکه مادرم جریان این فرد را گفت... اینکه اصلا اهل کار نیست. گرچه تاکسی دارد اما دل به کار نمی دهد و روزها شاید به زور دو ساعتی کار کند. زن و بچه اش هم که می بینند اهل کار نیست و در واقع نون خور اضافی است او را از خانه بیرون می کنند... برای همین الان پیش مادر پیرش زندگی می کند و از بازنشستگی اندک او روز را به شب می رساند...
هیچ وقت نمی توانم مردانی را درک کنم که اهل کار نیستند. مردانی که دوست دارند در خانه بمانند...مردانی که خواب و خوراک از اولویت های اصلیشان است... انهایی که نباید ساعات خوابشان کم شود... آنهایی که سختی را به جان نمی خرند...