افرند
افرند

افرند

دیروز عصر یکی از دوستان متاهل را دیدم

وقتی داشتیم خداحافظی می کردیم روی سابقه ای که ازش سراغ داشتم

گفتم یادت نره امشب به خانومت تبریک بگی

چند ثانیه ای نگاهم کرد و بعد گفت خوب شدی گفتی امیر

من فقط یادم مونده بود به مادرم تبریک بگم!



روز زن بر همه بانوان مبارک

حمله

مدت نسبتا طولانی است که در این مرحله به سر می برم. به اصطلاح رسیدم به غول مرحله آخر... در مرداد ماه با استاد به جمع بندی رسیدم که پایان نامه ام در چه زمینه ای باشد. در مهرماه هم از پروپوزالم دفاع کردم اما الان که به اواخر فروردین رسیده ایم هنوز کاری نکرده ام. هنوز می ترسم که به جنگ این غول بی شاخ و دم بروم. انتخاب استاد راهنمایم هم که داستان طولانی داشت و یادم نیست اینجا در موردش توضیح داده ام یا نه... اما خب چون می خواستم نام استاد اسم و رسم داری پای پایان نامه ام حک شود با استادی پروژه برداشتم که به غایت اهل ناز و تهدید و ارعاب است. اگر اسمش را بدون لفظ دکتر خطاب کنی تا دو ماه قهر می کند و اگر یک ماه سراغی از او نگیری یک نمره از پایان نامه کم می کند! خلاصه اینکه درگیری فکری شدیدی دارم. حتی روزهای خوبم هم با فکر پایان نامه تلخ می شود. می دانم پایان نامه مرحله سختی نیست، می دانم این مرحله هم می گذرد، می دانم که می شود و می توانم اما چیزی که الان بیش از همه اذیتم می کند کمبود وقت است. روزها دو کار را همزمان انجام می دهم و شب که به خانه می رسم جنازه متحرکی بیش نیستم. به شدت به دنبال وقت اضافه می گردم. اما می دانم که باز هم تبلی می کنم.

خلاصه اش این می شود که می دانم مشکل چیست، می دانم اگر بیشتر تلاش کنم به نتیجه می رسم، اما دوست داشتم الان این مرحله را رد کرده بودم...

آماده واکنش احتمالی باشید!

اول از همه باید بگویم که در اطرافیان دور و نزدیک ما نیز پزشک وجود دارد. اما این دلیل نمی شود که از صنف پزشکان انتقاد نکنم. از قدیم عادت بوده که بعضی چیزها در کشور ما "تابو" به حساب آید و در مورد آن نه بشود حرف زد و نه بتوان شوخی کرد. یکی از همین تابو ها هم پزشکان هستند. گروهی که درصد بالایی از آنها خود را برتر از دیگران و به خصوص بیماران می دانند و حس می کنند که اگر دقیقه ای بیشتر برای بیمار وقت بگذراند از وقت گران بهای آنها تلف می شود. خود من به شخصه تا به حال برخوردهای بد زیادی از این گروه دیده ام. برای مثال وقتی که از دکتر خواستم توضیح بیشتری در مورد کاری بدهد عصبانی شد و درآمد هنگفت اش را به رخ ام کشید. نمونه بارز این نوع نگاه هم در بیانیه سازمان نظام پزشکی به عینه وجود دارد که نسبت به عواقب هرگونه واکنش احتمالی جامعه پزشکی به نهادهای امنیتی و قضایی هشدار داده است!!


زیاد از بحث دور نشویم. اینکه مردم وقتی خسته و کلافه به خانه برگردند و بتوانند ساعتی را به خنده بگذرانند بد نیست. والا اگر دلیل این خنده و انبساط خاطر من باشم خوشحال میشوم. چون توانسته ام باری از روی خستگی های روزمره مردم کم کنم.اما موضوع دیگری که چند سالی است باب شده است اعتراض به برنامه های طنز، متون طنز و حتی کاریکاتور است و نشان می دهد حتی قشر تحصیلکرده هم می توانند درک درستی از طنر و کاریکاتور نداشته باشند. هر چیزی مسخره کردن به حساب نمی آید. واقعا چه اشکالی دارد که سریال طنزی ساخته شود و قبح و گارد همیشگی پزشکان ریخته و شکسته شود؟ به شخصه از دکتری خوشم می آید که برایم وقت بگذارد و حرفم را بشنود و در چشمانم نگاه کند. نه آن پزشک بیمارستان نیمه دولتی که حتی سرش را بلند نمی کند و فقط دفترچه ام را با انواع قرص پر می کند.


در انتها باید خطاب به رییس سازمان نظام پزشکی عرض کنم که تهدید، واکنش احتمالی!، تجمع و اعتراض و در نهایت جلوگیری از پخش سریال یک هزارم هم به کار و حرفه شما اعتبار نمی بخشد. تقدس و اعتبار حرفه شما در عمل مشخص می شود نه در حرف و تهدید...