X
تبلیغات
رایتل

لولو

سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 00:34

امروز کاری برام پیش اومد و مجبور شدم به یکی از دفاتر خدمات ارتباطی مراجعه کنم. وقتی وارد شدم دیدم بالای سر هر کسی تابلویی هست که نشان از حیطه وظایف اون فرد داره .روی عادت همیشگی سعی کردم با خواندن تیتر تابلو ها و بدون پرسیدن از کسی باجه مربوطه ام را پیدا کنم. سر بالا بودم و داشتم تابلو ها را می خوندم و به خود اشخاص توجهی نمی کردم. پست ، پست بانک، تلفن بین المللی ، تلفن همراه. وقتی تابلو و در نتیجه شخص مورد نظرم را پیدا کردم تو صف دو سه نفری که جلوی باجه اش بود منتظر شدم. وقتی سرم را از روی خوندن تابلو به سمت دیدن خودش شخص پایین آوردم برای چند دقیقه چیزی نفهمیدم. محو تماشای قیافه و چهره دختری شدم که پشت باجه نشسته بود. رنگ پوستش به خاطر نمی دونم چه چیزی به طور تابلویی تغییر کرده بود. یک لحظه فکر کردم شاید ماسک زده! ابروهایی داشت که من هیچوقت  نمی توانم اسمش را ابرو بگذارم. به شخصه و بنا بر عقیده خودم به شدت از دخترهایی که ابروی خودشان را تیغ می زنند و در جایی میان پیشانیشان و به طور مورب و کج ابرو نقاشی می کنند متنفرم. خط چشم های عجیب و غریبی که داشت مرا یاد هندسه دوران دبیرستان و خطوط موازی و متقاطع می انداخت. من هنوز داشتم چهره وحشتناکی را که در دوران طفولیت "لولو" برایم معنی داشت برانداز می کردم که نوبتم شد. از شدت ترس و واهمه و استرس سریع کارم را گفتم که با یک اشاره سر و ایضا ابرو مرا به سمت خانم باجه اولی هدایت کرد. خانم باجه اولی میان سال بود و بدون آرایش. همان جا خدا را شکر کردم ( اگر امکانش بود دو رکعت نماز شکر هم به جا می آوردم!)که برای کارم که نیم ساعتی طول کشید به این باجه ارجاع داده شدم. و باز هم از تابلو های بالای سرشان ممنونم که درست نبود و من تونستم نفسی به راحتی بکشم!

عقیده شخصی من این است که هر چیز حد و مرزی داره. نه افراطش خوبه نه تفریطش.آرایش کردن هم جزء همین مقوله است. خانم ها که جای خود دارند . مانده ام که پسرها به چه عذر و بهانه ای در ابرو های خود دست می برند؟!

تغییرم آرزوست

شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 17:58

قبل از ورودم به دانشگاه ، هر تغییری برای ناخوشایند بود. دوست داشتم که همون چیزهایی را داشته باشم که قبلا باهاشون سر و کار داشتم. اگر یک روزی برای ناهار غذای جدیدی داشتیم می ترسیدم بخورم. اگر ترس هم نبود حداقل از این بدعت و نوآوری استقبالی نمی کردم. حتی اگر چندین و چند نفر هم بهم می گفتند که غذای خوشمزه ای شده با اکراه لب می زدم. تو زندگی اجتماعی هم همین طور بودم. می ترسیدم که رفاقت های جدیدی ایجاد کنم. بیشتر با همون رفیق های قدیمی دم خور بودم ( الان رفیق های نزدیکم کسایی هستند که از اول راهنمایی با هم همکلاس بودیم). وقتی وارد دانشگاه شدم خیلی تغییر کردم. مثلا از حرف زدن در جلوی جمع می ترسیدم یا اینکه دوست نداشتم این کار را بکنم. اما کم کم سعی خودم را کردم. وقتی تلاش کردم دیدم می تونم. منی که برای حرف زدن عادی با دیگران مشکل داشتم در سال آخر دانشکاه به جایی رسیدم که بدون داشتن کار درست و حسابی ومدرک دانشگاهی و حتی کارت پایان خدمت ، دسته چک گرفتم. اون هم از یکی از شلوغ ترین شعبه های شهر. یا اینکه کنفراسم در یکی از دروس بیشترین اقبال را داشت. در دوران دانشگاه تجربه کردم و دیدم هر تغییری ناخوشایند نیست. اگر تغییر خوب نباشه حداقلش یک تجربه است و اگر تغییر و تحولی که رخ میده مثبت باشه یک گام رو به جلوست.

این روزها تغییری در زندگیم به وجود اومده که گرچه دید مثبتی به اون داشتم اما هرگز فکر نمی کردم این قدر تغییر و تحول در من ایجاد کنه. تغییر و تحولی که باعث شده روحیه ای مضاعف بگیریم. به تقلید از فیلم فارست گامپ به نظر من هم تغییر مثل یک جعبه شکلاته. نمی تونی حدس بزنی چه طعمی گیرت میاد. خوبی تغییر همینه. خرید یک وسیله جدید ، دیدن یک فیلم خوب ، خواندن یک کتاب گیرا ، دوستی های جدید ، رابطه های نو و حتی گاهی دغدغه های جدید هم دوست داشتنی هستند.

حالا اگر برای اولین بار به یک رستوران جدید بروم حتما عجیب و غریب ترین غذایش را که تا حالا نخوردم سفارش می دهم.

سعادت...آباد

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 00:39

 

پارسال که به تماشای  فیلم "سعادت آباد" رفتم متوجه شدم که یک سر و گردن از فیلم های هم دوره خودش بهتر و زیبا تر بود. داستان چند زوج جوان که در یک شب  و به بهانه تولد یکی  از آن ها دور هم جمع می شوند. ولی این جمع شدن پر است از اتفاقات و گره های داستانی و رمز گشایی. انصافا بازی های خوبی هم داشت و این دو ساعتی که  در سینما بودم با خیال راحت و بدون اینکه به شعورم توهینی شده باشد سرگرم شدم.(امسال که به دیدن "گشت ارشاد" رفتم احساس کردم که واقعا به شعورم توهین شده)

یکی دو روز پیش نسخه DVD این فیلم به بازار و طبعا سوپر مارکت ها روانه شد. اما همین نسخه خانگی فیلم پر  از نقص و اتفاقات عجیبه. مورد اول کیفیت بسیار پایین فیلمه. درسته که بر روی  DVD عرضه شده اما کیفیتی پایین تر از  CD داره و این در بعضی از سکانس ها واقعا آزار دهنده است . فیلمی که به قیمت 2500 تومان عرضه میشه ولی مسلما ارزشی بسیار کمتر دارد.

اما نکته اصلی در این نسخه خانگی سانسور مجدد فیلم است. در واقع یکی از فصل های پایانی فیلم و رمز گشای یکی از گره های آن به طور واضحی حذف شده است. برای مخاطبی که برای بار اول این فیلم را می بیند شاید این موضوع قابل درک نباشد اما همان مخاطب هم در پایان فیلم سرنوشت دقیق و علت برخی کنش ها و واکنش ها را نمی فهمد. کلا کار مسولین اداره ارزشیابی و نظارت و کسانی که این سانسورها را انجام میدهند جای تشکر دارد. یکبار فیلم برای پخش در جشنواره  فجر مورد ارزشیابی قرار می گیرد و یکبار برای نمایش عمومی در سینماها و حالا هم که یک فصل از آن برای نمایش خانگی حذف شده. دارم فکر می کنم که اگر قرار باشد ان فیلم در تلویزون به نمایش در آید چه چیزی از آن باقی می مونه.  شاید هم اگر قسمت های خیانت فیلم ها حذف شود یا فیلم هایی که در مورد خیانت است توقیف شوند دیگر از این نوع مشکلات در کشور نخواهیم داشت. ای کاش به ما از همان اول دبستان یاد می دادند که میتوان مسائل را پاک کردن صورت مسئله حل کرد. اینطوری هم ما راحت تر بودیم (و این همه سختی برای حل مسائل و مشکلات نداشتیم )و  هم آنها ...


پی نوشت: عکس مربوط به همان فصل حذف شده است.

( تعداد کل: 529 )
<<    1       ...       173       174       175       176       177    >>
e7e7e7