تریپ مجردی

سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 18:52

سلام به همه

صدای من را از اصفهان می شنوید

اولین ( که امیدوارم آخری نباشد) سفر مجردی ما به پایان رسید. در این چند روز  تعدادی از بکرترین مناظر ایران را دیدم. بوی سبزی و طراوات شمال را با تمام وجود حس کردم. خنکی عبور از میان ابرها چیزی شبیه خواب و رویا بود. بهشت هایی را دیدم که به جرات همه را مجذوب خود می کرد.

این سفر از ساعت 3 صبح روز پنجشنبه آغاز شد. با عبور از تهران و کرج به ابتدای جاده چالوس رسیدیم و دیدم که خیل عظیم مشتاقان  ابتدا عازم چالوس هستند و بعد برای تجدید میثاق باز می گردند! بعد از عبور از ترافیک ابتدای جاده چالوس و در دهنه جنوبی تونل کندوان بود که ماشین خراب شد و اولین حادثه مسافرت پیش آمد. در سراشیبی و پیچ 180 درجه ای بود که ماشین خاموش شد و دیگر بالا نرفت. به زحمت خودمان را به اولین گشت امداد خودرو رساندیم و ماشین را تعمیر کردیم. اینجوری بود که هزینه غیر قابل پیش بینی به ما تحمیل شد ما هم که حساس... . اولین مکان نمک آبرود بود که سورتمه سواری را به همه دوستان پیشنهاد می کنم. پس از یک شب خوابیدن در بین نمک آبرود و عباس آباد ، راهی تنکابن و جاده دو هزار و روستای عسل محله شدیم. خود بهشت بود این روستا. البته کسانی که حرفه ای تر بودند به جنگل می زدند و دو شب را در آنجا و ارتفاعات سیالان می ماندند. در راه رفت و برگشت به این روستا از میان ابرها رد می شدیم. ابرهایی که نمه بارانی داشتند و بدون اینکه بارانی ببینیم خیس می شدیم. تجربه عجیبی و دلنشینی بود که تا تجربه نکنید نمی توانید آن حس زیبا را درک کنید. شب دوم در کنار دریا و در شهر رامسر خوابیدیم. دریایی که طوفانی بود. بازدید مجدد از روستای جواهر ده هم لذت بخش بود. شب سوم را در لاهیجان خوابیدیم. روز چهرم سفر به بازدید مجدد از قلعه رودخان و ماسوله طی شد. شب های ماسوله را تا حالا تجربه نکرده بودم. این بار وقتی شب آرام و صبح دلنشین ماسوله را دیدم به حال و روز بومیان آنجا غبطه خوردم. واقعا آنها چه زندگی هایی دارند و ما چه زندگی ای...

روز پنجم روز آخر سفر بود و با توجه به ترافیک جاده ها از صبح مسیر برگشت را در پیش گرفتیم و حدود ساعت نه و نیم دوشنبه شب سفرمان به پایان رسید. غیر از کتری آب جوش ، توتون پیپ و عینک طبی مهدی وسیله دیگری جا نماند!!! اما خدا را شکر گرچه ماشین خراب شد اما سالم رفتیم و برگشتیم. خبری از جریمه های اعصاب خورد کن هم نبود.



+ عکس های این سفر را در ادامه مطلب حتما ببینید


++ در تمامی شب های سفر از مصاحبت با پشه های عزیز لذت کامل بردم و چیزی در حدود دو سه واحد خون از دست دادم!


+++ از صبح روز سوم در گردن و ساعد دست راستم علائمی دیدم که کم کم رشد کردند و الان قسمتی از گردن و دستم حالت عجیبی پیدا کرده اند که امروز فهمیدم عفونت های ویروسی است. خلاصه این سوغاتی من از سفر است . کی بود که سوغاتی می خواست؟


++++ دست تک تک دوستانی که در این مدت چراغ این خانه را روشن نگه داشتند از راه دور و با رعایت شئونات اسلامی می بوسم :)


ادامه مطلب ...

خداحافظ

چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 20:18

بامداد فردا زمانی که هنوز خیلی مونده تا هوا روشن بشه از خونه بیرون میزنم. باید برم دنبال تک تک بچه ها و وسایل را بار کنیم و بزنیم به جاده. اولین بار زمانی که راهنمایی بودم به دور از خانواده سفر رفتم. نمازجماعت تو مدرسه مون برپا میشد و یک روز گفتند هر کس امروز نماز بوده بیاد ثبت نام کنه برای سفر به شیراز. تجربه دلنشینی بود که به دور از خانواده و تنهایی سفر کنم. بعد از اون سفر دلنشین و پرخاطره و بازدید  حافطیه و سعدیه ، سفرهای زیادی به مشهد داشتم. آن هم بیشتر به صورت اردوهای دانش آموزی بود. اما این بار قضیه کمی متفاوته...


چند شب پیش با همسفرانم جلسه گذاشتیم که مسیرهای رفت و برگشت و مکان هایی که میخواهیم ببینیم را مشخص کنیم. همچنین مشخص کنیم که شب ها کجا بخوابیم و برنامه ناهار و شاممان به چه صورت باشه. متاسفانه و یا خوشبختانه نتیجه ای در بر نداشت و تصمیم گرفتیم برنامه هر روز را شب قبلش تعیین کنیم! فعلا فقط می دانیم که رفتنی هستیم....همین


+ خبری از سوغاتی نیست. سوال نفرمایید...


+اینطور که از شواهد امر بر میاد تجربه مدیریت وبلاگم در سفرهای پیشین دلنشین بوده و درخواست های زیادی برای میزبانی این بار بوده!!! همانطور که جام ملت های اروپا که تا چند روز دیگر شروع میشود ، در دو کشور اوکراین و لهستان و به صورت مشترک میزبانی میشود ، احتمالا میزبانی وب من هم این بار کاری مشترک و گروهی خواهد بود. همه دوستان می توانند از این فرصت نهایت سوء استفاده را ببرند!!

 

حاصل یک جمع ساده

یکشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 17:45


مجبور نیستی دنبالش بگردی. هر طرف را که نگاه کنی عنوانی ، تیتری ، حرفی، حدیثی یا نتیجه ای از آن را می بینی.  رفتم سوپر مارکت محل که  یک سطل ماست کم چرب بخرم ولی خبری از درج قیمت بر روی آن نیست. فقط تاریخ تولید و انقضا هست. قیمت را می پرسم . فروشنده گرامی میگوید صبر کن تا زنگ بزنم و بپرسم. آخه دیروز جلسه 1+5  بوده و قیمت ها عوض شده! میرم بوتیک لباس بخرم اونجا هم همین داستان و حکایته.میگوید امروز بخر و گرنه فردا و بعد از اعلام نتیجه مذاکرات قیمت ها ممکنه بکشه بالا. بخواهی لوازم خانگی بخری کلا قضیه متفاوته. از سه چهار روز قبلا از شروع مذاکرات تا سه چهار روز بعد از آن خبری از خرید و فروش اجناس نیست. اخبار هواشناسی هم دستخوش تغییرات شده. تو این چند روز به  دلایل نامعلومی مانند مذاکرات پشت پرده  جلیلی و آشتون ، هوای کشور به شدت غبار آلود بود و حالا هم چون نتایج این مذارکارت به روشنی مشخص نیست هوای کشور همچنان غبارآلوده. معلوم نیست واقعا این دو نفر پشت درهای بسته چه کار می کردن که هنوز که هنوز است هوا غبار آلود وتیره و تاره!

****

از آن جمع هشت ده نفره رفقایی که قبلا داشتیم حالا فقط چهار نفر عقل داریم و بقیه زن دارند! هر کدام هم که ازدواج کردند دور ما را یک خط قرمز کشیده اند و دیگر هر گونه تماس تلفنی و دیداری و فیزیکی را حرام می دانند. نمی دانم در جمع مجردی ما چه خبر است که هر کسی ازدواج کرده ما را جزئی از کمیته منشور اخلاقی به حساب آورده و در خوش بینانه ترین حالت سالی یکبار سراغی از ما می گیرند. چند روز قبل و به خاطر یادآوری یکی از دوستان وقتی داشتم کامنت های پارسال این موقع را می خواندم کلی تجدید خاطره داشتم با پیام های فلسفی رسول و کامنت های طولانی علیرضا...حالا رسول ازدواج کرده و علیرضا هم به زور دو سه کلمه ای بیشتر نمی نویسد. یاد باد آن روزگاران. یاد باد. 

با توجه به این همه نامهربانی ها اکیپ چهارنفره ما تصمیم گرفته که سفری مجردی به نواحی خوش آب و هوا داشته باشد! زمان سفر هم در تعطیلات خرداد است. ابتدا با آرمان های انقلاب و اینها تجدید میثاقی خواهیم داشت و بعد هم به حول و قوه الهی در کنار دریا نایب الزیاره همه خواهیم بود.... 

( تعداد کل: 534 )
<<    1       ...       171       172       173       174       175       ...       178    >>
e7e7e7