X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 09:30

هر سال تکرار میشه. تدابیر مسئولان را عرض می کنم

تدابیر شامل این موارد میشه، پر کردن صدا و سیما و فضای مجازی از عکس های جزغاله شدن افراد، مصاحبه با آنهایی  که بالای 95 درصد سوختگی داشتند و اعتراف گرفتن که چهارشنبه سوری ارزش این میزان سوختگی را ندارد.حالا فوقش سوختگی تا 30 درصد اشکال شرعی ندارد.

مصاحبه با مسئولین شامل پلیس، آتش نشانی، سیاسیون، دوستان در ستاد بحران، خاله شادونه ها و دیگران در مورد اینکه چهارشنبه سوری کلا حرام است.

صدا و سیما هم برنامه های متنوعی در سه شنبه آخر سال در نظر می گیره. قبلا که فیلم های روز خارجی در صدا و سیما پخش میشد، یکی از اون خوباش را برای این روز کنار میگذاشتن. قبل تر هم مراسم قهرمانان برتر سال  و از این حرفها برگزار میشد. اما الان که بودجه برای برنامه سازی نیست، فیلم های خارجی که اصلا نباید پخش بشوند (مگر کره ای باشه) میمونه با تکرار فیلم هایی که این چند سال مکررا پخش شده. مثلا یه حبه قند، بادیگارد و ...

اما شرایط فرقی نمی کنه، هنوز خورشید در روز سه شنبه غروب نکرده که اخبار سوختگی ها، قطع عضو ها، ترکیدن ها منتشر میشه. همان مسئولین و دوستان ستاد بحران هم یکی دو روز بعد آمار جزغاله ها را اعلام می کنند. این دور تسلسل فقط برای چهارشنبه سوری نیست. برای مسافرت های نوروزی هم تکرار میشه.

کار با تذکر و فیلم نشون دادن و اعلام آمار حل شدنی نیست. جور دیگر باید زیست

دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 08:27
تابلوی کنار در مطب، نوشته بود فوق تخصص مغز و اعصاب از آمریکا.  خانمم با سختی فراوان تونسته بود یک نوبت برام بگیره، به رسم همیشه، وقتی قرار است به مطب دکتری بروم (مخصوصا اگر معروف باشد) همیشه کتاب یا مجله با خودم میبرم تا اگر زمان انتظار طولانی شد، وقتم تلف نشده باشد. بعد از یک ساعت نوبتم شد. دکتر حدود هفتاد سال را داشت،  مودبانه و با طمانینه پرسید اولین بار است که به آنجا مراجعه می کنم؟ وقتی با پاسخ مثبتم رو به رو شد، گفت پس باید پرونده برایتان درست کنم.
از سن، اعتیاد و تاهل پرسید. پرسید کارم چیه؟ گفتم تحلیل گر بورس هستم و در کنار آن روزنامه نگار هم هستم. پرسید اوضاع بورس چطوره؟

همین سوال کافی بود تا 10 دقیقه ای در مورد وضعیت اقتصاد و بازار صحبت کنیم. شرایط فعلی بازارها را توضیح دادم، از گواهی سپرده 20 درصد، اوج گیری و کاهش نرخ ارز حرف زدم و توضیح دادم ممکنه در آینده به کجا برسد. 

دکتر می گفت سال 1344 به آمریکا رفته و آن موقع دلار 7 تومان بود. گفتم الان هم به هفت تومان میرسد اما این هفت تومان کجا و آن هفت تومان کجا...

گفت آن موقع شش ماه کار کرده است. هر ماه 4 هزار تومان حقوق میگرفته و با حقوق یک ماه بلیط پرواز به آمریکا خریده است و مابقی را که حدود 3000 دلار شده، به عنوان نقدینگی با خود برده بود.

بعد از اینکه توضیح داد مشکلم به خاطر استرس کارم است، گفت:« دست خانومت را بگیر و برو سر زندگیت، بقیه اش حل می شود.  خودم هم همین کار را کردم»

پنج‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 08:48
جای همه شما خالی

قسمت شد و سفر مختصری به مشهد داشتیم.

سفر دلچسبی بود.

برای چند روزی فارغ از کار و دغدغه های هر روز، در حریم یار تمرین دلدادگی کردیم

گاهی در حرم مدت ها خیره به مردم، آیینه کاری ها و حسی می شدم که در اون محیط جاری بود

یاد روزگاران قدیم هم افتادم، یاد خیلی از شماها که روزگاری با هم بودیم و هر روز از حال هم با خبر

تا جایی که در توانم بود اسم خیلی از شماها را هم اوردم  و برای بعضی ها هم پیام دادم که به یادتان بودم

یکی هم پیامم را جواب داد، وقتی جوابش را خوندم لبخند تلخی بر لبم نشست

نوشته بود : سلام، شما؟!

( تعداد کل: 533 )
   1       2       3       4       5       ...       178    >>
e7e7e7