X
تبلیغات
رایتل

شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:14

خیلی خوش و خرم نشستیم در دفتر و زیر باد کولر گازی در حال انجام معامله هستیم که ناگهان صدایی شبیه ترکیدن بادکنک میاد و برق ها قطع میشه

همزمان با قطع شدن برق، از کولر گازی با فشار زیاد گازی خارج میشه و یک چیزهایی هم به بیرون نشت میکنه

تازه میفهمیم که صدای ترکیدن از سمت کولر بوده  و برق ها هم به همین دلیل قطع شده

زنگ زدیم تهران به نمایندگی ال جی، اما انگار با "عزیزم ببخشید" تماس گرفتیم. چون اپراتور محترم به جای جواب دادن فقط سوال می پرسید

مدل کولر چیه؟ چه عیبی پیدا کرده؟ موقع قطع برق چه صدایی می داد؟ گاز از کدوم سمت نشت کرده؟ برق ساخمان ایرادی نداره؟ چه کسی کولر را نصب کرده؟ دریچه کولر باز و بست میشه؟ باد خنک میزنه؟

اینقدر سوال میپرسه که پشیمون میشیم. اما گرما هم امان نمیده، دوباره زنگ میزنیم به این امید که یک اپراتور دیگه جواب بده، اپراتور جدید هم چک لیست سوالها را گذاشته جلوش و مرتب سوال می پرسه، دو تا داد میزنیم سرشون تا کار راه  میفته. گفتن 48 ساعت طول میکشه تا تکنسین بیاد!

خلاصه تا بعداز ظهر تکنسین مربوطه میاد و میگه عیب از لوله های کار شده داخل دیواره. ربطی به کولر نداره و شامل گارانتی نمیشه! حدود 300 تومن برآورد هزینه میکنه.

بعدازظهر پنج شنبه است و تماس با مالک ساختمان بی فایده است. احتمالا خواب بوده.

الان هم که صبح شنبه است و همچنان منتظریم با مالک تماس بگیریم تا بلکه تقبل هزینه بکند و کولر ما درست شود.

در حال حاضر گزینه های روی میز به بادبزن ختم میشه

چراغ خاموش

چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:29

کلا اکثر کارهایی که انجام میدهم حالت چراغ خاموش دارد. یعنی تعداد قلیلی هستند که از اون کار خبر دارند. مثل همین جریان کتاب. تا روزی که چاپ شد، خانواده ام دقیقا خبر نداشتند که کتابم چاپ میشه یا اینکه اصلا در چه مرحلیه ایست. فقط خبر داشتند که تو این چند سال، روی یک کتاب کار می کنم.

در روزنامه هم به غیر از دو سه نفر، کسی دیگه ای نمی دونست. یکی از این افراد مطلع، سردبیر محترم بود که یک بار یک نسخه از کتاب را بهش هدیه دادم و قرارمون این بود که فرد دیگری از این قضیه خبردار نشود.

دیروز بعدازظهر که رفتم روزنامه،  از کنار بورد اطلاع رسانی که رد شدم یک چیز آشنا دیدم. کپی جلد کتابم را توی بورد گذاشته بودند. آن هم نه در یک بورد، در تمام بوردهای روزنامه. آن هم نه به صورت معمولی، اسمم های لایت شده بود!

خلاصه آرام و بی صدا، انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده رفتم پشت میزم در تحریریه نشستم. همه سرگرم کار خودشون بودند که ناگهان یکی از همکاران خانم  تا چشمش به من افتاد، با صدای بلند داد زد آقای فلانی کی شام مهمونمون می کنی؟!

همهمه ای راه افتاد و تازه اون موقع بود که بقیه خبر دار شدند! من هم فرار را ترجیح دادم :)

خوبی این دنیای مجازی هم اینه که شماها هم دستتون به من نمیرسه :))

بگذریم

دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:20

رو لبه دیوارهای اطراف  چهل ستون نشسته بودم

رفتگری با زحمت زیاد، برگ های داخل جوی را جمع میکرد تا وقتی چشممان به جوی ها می افتد، غیر از تمیزی چیزی نبینیم

نزدیک شد و از گذر روزها گفت

از اینکه فلان روحانی مطرح که در تلویزیون هم زیاد می آید، همیشه با لهجه آذری می گوید: "بگذریم "

گرم صحبت بودیم که ماشین گران قیمتی کنار خیابان ایستاد

دختری از ماشین پیاده شد و از پسر جوانی که پشت فرمان بود خداحافظی کرد

در حین پیاده شدن، قوطی خالی رانی را داخل جوی تمیز انداخت و رفت

ماشین تمیز حتما مهمتر از خیابان هاست


من و رفتگر هم که نظاره گر این اتفاق بودیم، فقط با چشم رفتن دختر و دور شدن ماشین را نگاه کردیم

وقتی دور شدن، رفتگر بهم گفت: بگذریم ...


امروز، 30 سال می شود که دارم می گذرم

( تعداد کل: 525 )
<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       175    >>
e7e7e7