افرند
افرند

افرند

پیشرفت


برادرم رفته بود دفتر پلیس+10 تا اسم فرزندش را در لیست یارانه ثبت کند.

همه مدارک مورد نظر را با کپی همراه خودش برده بود

بعد از کلی معطلی وقت نوبتش شد

متصدی مربوطه گفته بود اسم فرزندش به صورت خودکار وارد سیستم شده!

انتظار این همه پیشرفت سیستماتیک را نداشتیم!


یادت گرامی


دو سه سال پیش، با پدرم به دیدار یکی از دوستانش رفتیم که مدیر مالی یکی از کارخانه های صنعتی بود. پدرم و دوستش مدت طولانی همدیگر را ندیده بودند و از این فرصت استفاده کردند برای پرسیدن حال و احوال و اینکه بچه هاشون به کجا رسیدن و چه کار می کنند. قرار بود همین شخص من را به واحد فنی معرفی کنه که اگر امکانش میسر شد در آن کارخانه مشغول به کار بشوم. البته متذکر شد که فرزند یکی از مدیرهای شرکت هم در مصاحبه شغلی رد شده و همه چیز به مصاحبه بستگی داره... بماند که مصاحبه شغلی طولانی و یک ساعته من چه شد و من از این مصاحبه چی یاد گرفتم. دیشب آخر وفت یکی دیگر از همکارهای بابا زنگ زد و خبر داد که همین دوست بابا فوت شده...یادم می آید که چند فرزند دم بخت داشت...نمی دانم الان در چه وضعیتی هستند و به کجا رسیدند...باز هم بماند که خیلی ها هنوز نمی دانند که خبر فوت کسی را چگونه و چه موقع بدهند اما از دیشب به این فکر می کنم که دنیا چقدر کوچیکه و کوتاهه...



در تبلیغ کالایی، خانمی که روپوش سفید پوشیده می گوید بدن ما برای نشستن های طولانی مدت طراحی نشده است

همین کم مانده بود که در مورد خدا و نحوه خلقت هم اظهار نظر کنیم!