یک آماری منتشر شده که گرچه خود آمار و آمار گیرنده آن مهم هستند اما نتایج علمی تخیلی این تحقیق مهم تر است!
طی این تحقیق 87 درصد از افرادی که در حد دبستان یا کمتر سواد دارند، بیشتر از یک فرزند دارند
اما از طرف دیگر افراد با تحصیلات کارشناسی ارشد و دکترا برعکس عمل کرده اند و تنها 46 درصد از آنها بیش از یک فرزند دارند و 26 درصد از آنها هم کلا بچه ندارند.
اگر بخواهیم بررسی اجمالی کنیم باید یک رابطه معنی داری این وسط کشف کنیم:
یا افراد تحصیل کرده راه و چاه را بهتر تشخیص می دهند و برای کنترل سرعت از کروز کنترل استفاده می کنند!
یا اینکه افراد کم سواد دوست دارند بچه باسواد تحویل جامعه دهند و از این جهت دست به تولید انبوه می زنند!
یا اینکه افراد تحصیل کرده تا ته خط را رفته اند و می دانند بچه آنها هم اگر فوق دکترا بگیرد ممکن است راننده تاکسی بشود!
یا اینکه بروید از خودشان بپرسید ...والا
حوالی پادشاه سوم و چهارم در خواب بودم که با صدای مسیج از خواب بیدار شدم. اول نگاهی به ساعت گوشی انداختم که 2:30 دقیقه بامداد را نشان می داد. معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه این ساعت از شب را برای ارسال اطلاعیه انتخاب کرده بود و اطلاع داد که در صورت سرقت گوشی برای جلوگیری از سوء استفاده باید به دفاتر خدمات ارتباطی بروم. واقعا جای شکرگزاری دارد که آدم های نازنینی داریم که در این موقع شب این اطلاعیه مهم را به دست ما می رسانند و چیزی را به ما یاد می دهند که تا پیش از این نمی دانستیم!
اینترنت گوشی را روشن میکنم و گوشی هنگ می کند. بعد از چند دقیقه که گوشی حالت عادی به خود می گیرد متوجه می شوم که عضو یک گروه وایبری شده ام. اعضای گروه را بررسی می کنم و می بینم که کسی را نمی شناسم. اعضای گروه هم حسی مشابه به من را دارند. مرتب پیغام می گذارند که چه کسی آنها را اد کرده و آنها هم مثل من کسی را نمی شناسند. نام گروه هم عجیب است. گروه مشاوران. آخر سر یکی خودش را معرفی می کند و می گوید که این گروه مشاوران آموزش و پروش ناحیه فلان است!!
در همین وایبر گروهی داریم از بچه های دانشگاه که معمولا در مورد مسائل درسی و پروژه ها و این طور مسائل صحبت می کردیم. این اواخر که مسائل درسی کمتر شده بود بیشتر به پیام های جالب و خبر های خنده دار و جوک و لطیفه بسنده کرده بودیم. اما دیروز به ناگاه یکی از خانم های متشخص کلاس جوکی ناجور را بر روی گروه قرار می دهد . گرچه خودش زود متوجه شد چه اشتباهی کرده اما دیگر کار از کار گذشته بود!
از قدیم گفتند که حفظ احترام بزرگ تر ها واجب است. در خیلی از مسائل و درگیری ها هم باز هم عنوان میشه که احترام بزرگ تر را نگه داریم. گرچه مدت زیادی است در این بار فکر کردم و به جمع بندی رسیدم اما همین چند روز پیش به یقین رسیدم که این مورد کلی نیست و همه جا مصداق ندارد. ممکن است ریش سفید یا مو سفیدی به تور شما بخورد که در شلوغی سال های گذشته به جایی رسیده و الان دوست دارد به همه زور بگوید. اگر جلوی این فرد هم بایستید مرتب دیگران می گویند که احترامش را حفظ کنید.
یا ممکن است بر سر موضوعی با شخص مسنی اختلاف داشته باشید و با اینکه همه هم می دانند آن شخص حرف بیراهی می زند اما هیچ کس این موضوع را مستقیم به او نمی گوید چون می خواهند احترام او را حفظ کنند.
می دانم در اکثر مواقع اگر هم حق با شما باشد اما باز هم باید کوتاه بیاید و حرفی نزنید اما چرا به این قضیه از جانب دیگری نگاه نکنیم؟ فکر کنید این شخص سالهاست که حرف ناحق می زند و راه خود را هموار می کند و حق الناس بیشتری را پایمال می کند. آیا هنوز هم حاضر نیستید این روند را بشکنید؟