افرند
افرند

افرند

1- اول از همه امام جمعه معروف مشهد و در ادامه دادستان این شهر اعلام کردند که در استان خراسان کلا برگزاری کنسرت ممنوع است. امام جمعه مشهد که برگزاری کنسرت را به "مطرب بازی" تشبیه کرد... چه حالی دارند هم وطنان مشهدی...


2- همایون شجریان در اصفهان کنسرت داشت. عده ای چماق به دست که تیپ خاص " پیراهن روی شلوار و ته ریش" داشتند می خواستند جلوی برگزاری این کنسرت را بگیرند.


3- علی مطهری در شیراز سخنرانی داشت. همان تیپ خاص بر روی موتور هزار با سنگ و تخم مرغ از وی پذیریایی کردند.


همه این موارد نشان می دهد که چقدر می توانیم همدیگر را تحمل کنیم. همه این موارد نشان می دهد اگر بر سر جای پارک با ماشین دیگری به مشکل بر خوردید اولین و بهترین راه حل، بیرون آوردن چماق از داخل صندوق عقب و استفاده از ابزار زور  است.

نشان می دهد که نیروی انتظامی ، ایجاد نظم را فراموش کرده است و می گویند خب کنسرت نگذارید و سخنرانی نکنید تا مشکلی پیش نیاید.

آقای م

 نمی دانم قبلا این جا در موردش صحبت کرده ایم یا نه. آقای م ، مشتری پولدار و بی سوادمان را می گویم. بی سواد نه به این معنا که خوانده و نوشتن بلد نباشد. خواندن و نوشتن بلد بود اما کلمات انگلیسی را به هیچ وجه نمی توانست بخواند. کار با کامپیوتر را هم در حد باز کردن سایت خبری بلد بود و نه بیشتر. گوشی هم همان نوکیا 1100.... پولدار هم به این معنی که نقدینگی یک میلیاردی اش را خبر داشتم. سرمایه های غیر نقدی اش که زیاد بود را دقیق نمی دانستم...

یکی دو بار که در معاملات ضرر کرد و اعصابش خورد شد و پشت تلفن حسابی از خجالتم در آمد . گفت می رود تهران شکایت می کند. اما دو روز بعد دوباره همان آش بود و همان کاسه... پله پله کمک اش کردم که کار با کامپیوتر  و نرم افزارهای تحیلی را یاد بگیرد. گوشی سامسونگ اس 3 خرید و برایش نرم افزارها را نصب کردم و گفتم چگونه معامله کند. اما دوباره یک روز به خاطر زیرآب زدن های مکرر همکارم در تهران، دوباره قهر کرد.  زنگ زد و دوباره از خجالتم در آمد و دیگر به شعبه ما زنگ نزد و برای معاملات به همان همکارم در تهران زنگ میزد. دیگر در معاملاتش سود نکرد...

در همین حین یکی از مشتریانمان او را با بازار فارکس آشنا کرد. اینقدر از بازار تعریف کرد که آقای م بدون هیچ گونه دانشی و تنها به خاطر طمع وارد آن بازار شد. ما اصرار کردیم که با 5000 دلارشروع کند. گوش نداد. بعدها فهمیدیم در دوران قهر، موجودی اش در بازار فارکس را به 100 هزار دلار رسانده.

یک ماهی بی خیال معاملات شده بود  و به قول خودش در حال سیب کاری بود... دو روز تهران بودم و امروز که سرکار برگشتم دیدم حساب هایش را خالی کرده. نگران شدم. جمعه اونس ریزش شدید داشته و هر کسی خلاف روند بوده را بیچاره کرده بود. پرس و جو کردم و فهمیدم تمام 100 هزار دلار را به خاطر زیان از دست داده...

هیچ وقت به حرفم گوش نکرد. هر کس دیگری جای من بود از این که ضرر اش را می دید خوشحال میشد اما من نه...

اگر یک میلیارد را در بانک می گذاشت سالی 250 میلیون سود نصیبش میشد. بگیر ماهی 20 میلیون تومان... مگر کم عددی است؟! اما حالا بیش ار 60 درصد از آن مبلغ را به خاطر طمع و نداشتن دانش کافی از دست داده است...


ما همه بیداریم

شب قبل را در اتوبوس نخوابیده بودم... از ساعت 5 صبح بیدار بودم و تا بعدازظهر در همایشی شرکت کرده بودم. 

عصر به خانه یکی از اقوام رفتم تا شب را همان جا بخوابم و دوباره فردا صبح به همایش دیگری بروم

تا ساعت 12 شب شیک و مجلسی خودم را بیدار نگه داشتم اما انگار قیافه ام تابلو بود که آلارم " لوو باطری" می داد

برای همین اصرار کردند که بخوابم

به آرزویم رسیده بودم و با کمال میل قبول کردم

رخت خوابی برایم پهن کردند و داشتم شب به خیر میگفتم که ناگهان زنگ در به صدا در آمد و مهمان دیگری از راه رسید

و از آن جهت که با این مهمان جدید به شدت رودربایستی داشتم مجبور شدم تا ساعت 2 صبح بیدار مانده و به بررسی تکامل صنعتی جوامع عربی حوزه خلیج فارس در توسعه لیبرال دموکراتیک امکانات بشری بپردازم!!!