ساعت 5 صبح که به مقصد میرسی، طبق معمول از اتوبوس پیاده میشی و به سمت نمازخانه ترمینال میری که تا روشن شدن هوا، کمی دراز بکشی
هنوز دراز نکشیدی که نگهبان تو را صدا می زند و می گوید اینجا نمیشه خوابید!
از 5 تا 7 صبح به صورت نشسته چرت میزنی و با بدن کوفته و کمر درد، پا میشی که در پایتخت بی رحم به دنبال کارهایت بروی
میخواستم بگویم ای کاش همه ما کاری داشته باشیم که نفرین دیگران پشت سر ما نباشد
میخواستم بگویم قبل از انقلاب هم کسی را از نمازخانه طرد نمی کردند
میخواستم بگویم اگر من دیگر از نماز خواندن و مسجد و نمازخانه بیزار شدم توی نگهبان و رییست مسئولی
اما بی خیال شدم...
در راستای پست قبل باید عرض کنم ، کفش هایی که 4 سال پیش از تبریز خریدم و الحق و الانصاف کفش های خوبی بودند، مدتی است که بدجور موقع راه رفتن اذیتم می کنند و هر دو انگشت کوچک پایم را می زنند...امروز که مجبور شدم به تهران بیام و باید مسافت های زیادی راه می رفتم دو گزینه پیش رو داشتم. یک استفاده از کفش اسپرت و دوم خرید کفش جدید...گزینه اول به خاطر همان قانون و مقررات ذکر شده در دو پست قبل تر شدنی نبود...گزینه دوم هم نیاز به تامین مالی داشت و خب خود به خود حذف شد. در نتیجه آلترناتیو نهایی استفاده از کفش های پدر بود که با گذاشتن یک جفت کفی کفش، به حالت ایده آل در آمد...
نکته کلیدی: سعی کنید سایز پایتان با حداقل یک نفر از دوستان و نزدیکان یکسان باشد. کاربرد دارد!
در هتل هیلتون منهتن نشستم روی یک صندلی لوکس. در حین اینکه در حال مطالعه وال استریت ژورنال هستم شخصی دارد کفش های مجلسی ایتالیایی من را واکس می زند...
چیه؟ داستان تخیلی گفتم؟ حالا چه فرقی می کند در دفتر روزنامه با این دستگاه های خودکار واکس در حال برق انداختن کفش هایی باشم که 4 سال پیش خریدم؟ فرق می کند؟ خب اگه فرقی نمی کند شما هم الکی فرض کنید همان مورد بالایی رخ داده است...والا...اصل عمل همان برق انداختن کفش بود!