تا به حال اسباب کشی های زیادی را تجربه کردم. تنها اسباب کشی که برای خودمان بود مربوط به ده سال پیش میشد که می خواستیم خانه را تعمیر کنیم. بعد از آن هم چندین و چند مرتبه در اسباب کشی ها اقوام حضور داشتم. به نظرم جنبه های منفی اسباب کشی بیشتر از جنبه های مثبت اون میشه. جنبه مثبت اون را میشه در دور ریختن وسایل غیر ضروری دونست که مدت ها در انبار و گوشه و کنار خانه گذاشته ایم. از طرف دیگه در حین اسباب کشی خانه تکانی هم انجام میدیم. اما خب دل کندن از محیطی که گاهی سالها و البته بعضی مواقع از ابتدای عمر در اون بودیم خیلی سخت و آزاردهنده است. دل کندن از خاطراتی که با یک خانه داشته ای و حالا باید همه را در همان خانه بگذاری و بروی. خستگی های خانه به خانه شدن هم که جداست.
از اول هفته درگیر اسباب کشی هستم البته از نوع کاری. از دفتر قبلی جدا شدیم و به یک دفتر بزرگتر و نورگیرتر منتقل شدیم. دو سه روز اول را به بسته بندی وسایل و جمع و جور کردن کارها سپری شد و این چند روز آخر هفته هم به جابه جایی و چیدن مجدد وسایل، کاغدها و زونکن ها و چیدمان دفتر و غیره سپری شده و می شود. نمی خواهم خوشبین باشم. اما شاید یک ماهی دطول بکشد که همه چیز به روال سابق برگردد. اما خب چون به جای بهتر و دفتر بهتری رفتیم می شود خستگی جسمی را در ازای بهبود شرایط روحی تحمل کرد.
مطمئنم شما هم خاطره های زیادی از اسباب کشی دارید. مثل علیرضا که تا به حال طعم اون را چند بار چشیده. حداقل اگر مربوط به خودتان نباشد در اسباب کشی یکی از اقوام شرکت کرده اید. نظر شما در مورد اسباب کشی چیست؟
قبل از ماه رمضان بود که میخواستیم سینما برویم. نشد. یعنی هر بار وعده می کردیم یک نفر نمی آمد و مجبور می شدیم از اول وعده کنیم. ماه رمضان هم سینما رفتن را زیاد دوست ندارم. به قولی سینما رفتن فقط واسه خاطر پف فیله... بعد اگر سانس 6.5 میرفتیم که چیزی نباید میخوردیم. سانس 8.5 هم باید نیم ساعتی صبر می کردیم تا مطمئن بشیم میشه چیزی خورد. طرح افطار تا سحر هم مناسب مائی که باید صبح سرکار باشیم نبود. خلاصه این شد که هفته گذشته قرار سینما گذاشتیم.
انتخاب هایمان هم بین گینس، نهنگ عنبر، عصر یخبندان و اعترافات ذهن خطرناک بود. برای سانس 6.5 وعده کرده بودیم و 6.15 تلفنی تصمیم گرفتیم کدام فیلم را ببینیم!!انتخاب اکثریت گینس بود و من هم به خاطر محسن تنابنده با دیدن این فیلم موافق بودم...
فیلم را دیدیم اما اصلا خوب نبود. به نظر روی یک طرح کلی و پرداخت بداهه پیش رفته بود. فیلمی که در قالب طنز بود اما لبخند روی لب کسی نمی نشاند. حتی غم بچه های سندروم داون را در ذهن هر کسی جا می گذاشت. بعد از پایتخت 4 و گینس کم کم امیدم را نسبت به محسن تنبانده از دست داده ام. حالا می دانم که در مقام کارگردان هنوز خیلی جای کار دارد. از آن طرف هم فکر می کنم شلوغی بیش از حد می تواند کیفیت کارش را بسیار پایین بیاورد.
در هر صورت فیلم نه آغاز درستی داشت و نا پایان بندی مناسب. شوخی های فیلم هم بر پایه عبور از خطوط قرمز بود. در هر صورت به کسی دیدن این فیلم را پیشنهاد نمی کنم. در حالی که کارگردان فیلم حاشیه های زیادی در مورد فیلم اش ایجاد کرد و حرف هایی زد که بیشتر به خاطر جلب توجه عموم بود.
2. رئیس مرکز تحقیقات سلامت خانواده گفت: در بخش عدم آگاهی که بالاترین درصد را به خود اختصاص داده است معمولاً با مشکلاتی از قبیل ازدواج نافرجام که دو نفر قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر نیستند و باکره میمانند، مواجه هستیم. افراد مراجعه کننده به مرکز مشاوره با مشکل ازدواج نافرجام به لحاظ زمان بروز و وجود مشکل، از 2 هفته بعد از ازدواج تا 26 سال زندگی بدون رابطه را به خود اختصاص دادهاند!
این قدر ادعای با فرهنگ بودن و با سواد بودن داریم. اما کسی هست که نشانه ای از این سواد ارائه کند؟ مگر همین فیلم مسابقه ثانیه ها را ندیده اید که شرکت کننده ها حتی کشورهای همسایه ما را نمی شناسند؟ مگر فرهنگ رانندگی و انتظار در صف را ندیده ایم؟ حالا با این 3000 نفری که بغ بغو کردن باید چه کار کرد؟ نگویید که به سلیقه برمی گردد و غیره. خواننده باید یک سری ارکان داشته باشد تا او را خواننده حساب کنیم. به نظرم همه این 37 هزار نفری که پست تتلو را لایک کرده اند را باید به یک دوره بازپروری فرستاد. حساب آن 3000 نفری که بغ بغو کردن جداست. به نظرم این افراد راه درمانی ندارند. کاری به کارشان نداشته باشید.
حالا این مسائل هم به کنار. آقاجان. دو نفر که می خواهند ازدواج کنند نباید با یک سری مسائل ابتدایی آشنا باشند؟! نباید بدانند که معنی و مفهوم ازدواج چیست؟ آیا باید تا دوران کهنسالی فکر کنند بچه توسط لک لک از آسمان به زمین می آید؟ خب چرا این دو نفر ازدواج کردند که 26 سال در یک خانه زندگی کنند و تعریف زندگی زناشویی را ندانند؟!