از همه ما باهوش تر بود. چیزی نبود که بشه گفت در اون استعداد نداره. از اول راهنمایی با هم بودیم. مسیر رفت و برگشتمون مشابه بود و برای همین با هم میرفتیم و با هم برمی گشتیم. دو سال آخر دبیرستان هم روی یک نیمکت آخر کلاس می نشستیم. همیشه شاگرد اول بود. گرچه سر کلاس حواسش همه جا بود غیر از درس بود اما به راحتی بالاترین نمره ها را می آورد. حوصله خواندن درس های تئوری را نداشت و برای درس های محاسباتی اصلا وقت صرف نمی کرد ...چون اصلا نیاز هم نداشت. در ورزش هم، در هر رشته ای استعداد داشت. در فوتبال ، والیبال و پینگ پونگ ، تاپ کلاس بود. پیش دانشگاهی از هم جدا شدیم اما باز هم برای درس خوندن به یک کتابخانه میرفتیم. انتظار داشتیم در کنکور هم رتبه بالایی بیاره. همون موقع در کتابخانه ، مسئول انضباط و رفت و آمد بچه ها شد. کتابخانه که در واقع سالن مطالعه بود ، دو سالن مجزا داشت و دختر و پسر همزمان می تونستند در کتابخانه درس بخونند. اون موقع زمزمه هایی شد که با یکی از دختر های اونجا دوست شده و کم کم فهمیدیم برای خودش دردسر درست کرده. از همان اول هم می دونستم که با خانواده اش نمی سازد و همیشه دعوا داشتند. شاید مشاجره هایی که گاه و بی گاه با پدرش داشت مربوط به اختلاف سنی کمی بود که داشتند. فرزاد با پدرش فقط 18 سال اختلاف سن داشت.
نتایج کنکور که اومد باز هم بهتر از همه ما شد و دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شد. اما باز هم این چیزی نبود که از فرزاد انتظار داشتیم. زمان دانشگاه کم کم ارتباطمون کم و کمتر شد. فقط دورادور می شنیدم که همچنان برای خودش دردسر درست می کنه. یکبار که دیدمش می گفت در فکر گرفتن فوق لیسانسه. از کارش که پرسیدم می گفت سکرته (secret) . بعدها فهمیدم در دام شرکت های هرمی افتاده...گفتم در فکر ازدواج نیستی ؟ گفت قید ازدواج را زدم
امشب در جمع بچه ها که بودم سراغ فرزاد را گرفتم...گفتند نتونست دانشگاه را تموم کنه و دانشگاه اصلا مدرکی به او نداده. در واقع دیپلمه به حساب میاد. بدون سر و صدا ازدواج کرده و بعد از چند ماه از سربازی فرار کرده...با شنیدن این حرف ها خیلی ناراحت شدم. انتظار داشتم بعد از گرفتن لیسانس، بورسیه بهترین دانشگاه های آن ور آبی را بگیرد و سال ها بعد خبرهایی از موفقیت نخبه ایرانی بشنوم. اما این ها فقط خیال بود...
فرزاد با استعداد ترین ما بود...اما قدر خودش را ندونست
من اینجا یک پست گذاشته بودم. تعدادی از بچه ها هم خوندن و نظر هم گذاشتند
اما نمی دونم چرا پستم حذف شده اما همچنان کامنت ها هست...
ار بلاگ اسکای بعید بود
در بین تمام وزرای پیشنهادی، دو نفر بودند که نطقی بهتر از دیگران داشتند. دومین نفر، بیژن نامدار زنگنه بود. از اول هم می دانستم که او مخالفان زیادی خواهد داشت و از همان ابتدا هم می دانستم مدیر کاربلدی است و می داند که چگونه پاسخ مخالفانش را بدهد. او با آرامش خاصی جواب تک تک مخالفان را داد و درنهایت هم رای اعتماد گرفت تا خیالمان بابت وزارت نفت ( حداقل تا چهار سال دیگر) راحت باشد. با زنگنه می دانم که دیگر نباید حرص این را بخوریم که قطری ها چندین برابر ما از میادین مشترک پارس جنوبی استخراج می کنند.
اما اولین نفر، محمد علی نجفی بود. کسی که مشخصا از بهره هوش بالایی برخوردار بود ( دانش آموخته MIT و استاد دانشگاه شریف ) و از همه مهمتر این که برنامه کاملی و مدونی داشت. اما مخالفانش چه ها گفتند؟
من اگر جای او بودم و نماینده ها به جای ایراد به برنامه هایم، این چنین دلایل مسخره ای می آوردند از کوره در می رفتم و پشت تریبون هر چی می توانستم بارشان می کردم. اما او پشت تریبون پاسخ همه را با آرامش داد. جلوی مخالفانی که در وسط مجلس عربده کشی میکردند با دلیل و منطق جواب داد . 133 نفری که مخالف او بودند به اعتقاد من و خیلی های دیگر ظلم بزرگی به فرهنگ این کشور کردند و قابل بخشش نیستند.
محمد علی نجفی ، خیلی ها لیاقت تو را نداشتند...
