افرند
افرند

افرند

گل سر


همان اول کار که نشست تو اتوبوس ، صندلی اش را به حالت خوابیده در آورد و از آن جهت که صندلی اتوبوس های این شرکت فاصله کمی با هم دارند ، صندلی و ایضا سر ایشان تا زیر چانه من آمد. مثلا بلیط VIP  گرفته بودم که جا باز تر باشد و راحت باشم. اما خب دختر صندلی جلویی احتمالا خیلی خوابش می آمد که سریع صندلی را خواباند و چند ساعتی خواب بود. من طبق معمول در اتوبوس خوابم نمی برد و کتاب می خوندم. وقتی نزدیک های اصفهان رسیدیم، دختر جلویی کم کم از خواب بیدار شد اما همچنان صندلی اش به حالت خوابیده بود. نمی دانم حواسش نبود یا حواسش بود! یا فکر کرد هوا که تاریک می شود بنده کور می شوم یا هر چی...در هر حال شال اش را برداشت و با دو دست موهایش را دسته کرد و گیر سرش را چِپاند در بین موهایش. من نمی دونم گیرسر به این بزرگی کجا رفت و موهایش به کجا بند شد و کلا چی شد. فقط چون این اتفاقات زیر چانه من رخ می داد به صورت Full HD  و سه بعدی نظاره گر بودم...!

گام به گام

اولین جلسه ترم پیش، بهمن پارسال، استاد گفت برای پروژه پایان ترم باید زبان برنامه نویسی یاد بگیریم . در واقع باید برنامه نویسی در نرم افزار متلب را یاد میگرفتیم. موعد تحویل پروژه هم مرداد امسال بود. من  همون بهمن نرم افزار را خریدم و فیلم های آموزشی اش را هم با جدیت می دیدم . عید نوروز برنامه گذاشته بودم که حسابی روی برنامه کار کنم چون واقعا از برنامه نویسی و زبان برنامه نویسی و متلب چیزی نمی دونستم. بعد از بارها تاخیر و تعویق در تحویل پروژه، آخر هفته قبل پروژه ام را تحویل دادم. تقریبا هفت ماهی درگیر این پروژه بودم...

نقطه مقابل من ، مهدی دوست دانشگاهیم میشه. یکی دو روز پیش زنگ زده بود که سی دی نرم افزار متلب را خریده . می پرسید حالا باید چیکار کنم؟! بهش گفتم در اولین گام سعی کن دکمه پاور سیستمت را پیدا کنی...والا...

1 -     در اخبار اومده که یک عده بسیجی امروز صبح رفتن فرودگاه و به جای استقبال از رییس جمهور ، شعار مرگ بر آمریکا سر دادند و به شکل و روشی که در خور شان و شخصیتشان بوده، مخالفتشان را با تماس تلفنی رییس جمهور و اوباما اعلام کردند. حتی یکی از آنها کفشش را هم پرت کرده! نمی دانم که بعضی ها کی میخواهند عاقل بشوند؟ کی مخواهند بفـــهمند؟ دستاورد بسج برای کشور ما چی بوده؟ عده ای در اطراف ما هستند که از دگماتیسم پیشرفته رنج میبرند. برای این ها هیچ راه بهبودی نیست.

نکته جالبی که وجود داره این است که از این مورد ( و موارد بسیار دیگری که باعث شادی مردم ایران می شود) دو قشر هستند که ناراحت می شوند:

اول همین دوستان بسیجی که اینطور از رییس جمهور استقبال کردند و طرفداران این قشر

و دوم هم سران اسراییل!!!


2 -     این چند روز که روحانی به نیویورک رفته بود و سخنرانی داشت و اجلاس 1+5  بود و ظریف با کری دیدار داشت و هزار اتفاق دیگر در حال رخ دادن بود ، من در دانشگاه بودم و دستم از اینترنت و تلویزیون و ... کوتاه بود. یعنی سه ماه در منزل بودیم و هیچ خبری نشد. دقیقا همین موقعی که دانشگاه رفتم همه اتفاق ها رخ داد و روحانی و اوباما هم تلفنی صحبت کردند!


3 -     لاستیک اتوبوس ما هم ترکید...ولی خوشبختانه لاستیک عقب بود!