دیروز کمی زودتر دفتر اومدم. کمی کار عقب مونده داشتم که می خواستم انجام بدم. در بدو ورود یکی از همان پیرمردهایی که لب سکوی دفتر می نشینند به سراغم آمد. وقتی من را با عنوان مهندس خطاب کرد فهمیدم یه جای کار می لنگه. کلی کاغذ و یکی دو تا دفترچه دستش بود. کاغذ ها را که نگاه کردم دیدم مربوط به ماشین لباس شویی است که اخیرا خریده بود. از ضمانتنامه و برگ نصب گرفته تا مراکز خدمات پس از فروش و دفترچه راهنما را آورده بود پیش من. می گفن اسم ماشین لباس شویی ما چیه؟! خودم هم اسم ماشین لباس شویی را نشنیده بودم. کمی در مورد اسم و کارخونه و نمایندگی های ماشین لباس شویی براش توضیح دادم اما مشخص بود که قانع نشده .( همه این اطلاعات را هم خودم از روی دفترچه اش فهمیدم!) آخر حرف اصلیش را زد و گفت بلد نیستیم با این ماشین، لباس بشوریم. می گفت یک حالت را بلدند که تو اون حالت ماشین دو ساعت و نیم کار می کنه و صدای وحشتناک میده و اینا...
دیگه فهمیدم این مهندس خطاب کردن من به چه دلیل بود! یک تعارف زدم که بیام نشون بدم چطوری کار میکنه و همسایه پیر ما هم تعارف رو تو هوا قاپید. خلاصه اینکه به مدت یک ساعت رفته بودم خونه اش و برای خودش و همسرش که تنها زندگی می کردند توضیح دادم که چه لباسی را در چه دمایی و با کدام برنامه شستشو بشورند ! در مورد سیستم خشک کن ماشین هم براشون توضیح دادم که اگر نیازی به خشک کردن لباس ندارند، این سیستم را خاموش کنند.
هیچی دیگه ... این یک کار را نکرده بودم که کردم!

بیشتر از 24 ساعت از توافق اولیه بر سر موضوع هسته ای ایران گذشته است. زودتر از این درباره این موضوع پست ننوشتم چون دوست داشتم نظر و عقیده دیگران را در مورد این موضوع بدانم. عقیده افرادی چون مدیر مسئول روزنامه کیهان. عقیده خطبای نماز جمعه تهران . عقیده افرادی که هنوز هم فکر می کنند رییس جمهور قبلی کارهای بزرگی کرده . نمی دانم و دوست ندارم دلایل این افراد برای این نحوه برخورد را بدانم. مطمئنا بهترین دلیل که می توان برای این افراد متصور شد دگماتیک بودن آنهاست. دلایل بدترش بماند. وقتی ادبیات برخورد با موضوع هسته ای در 100 روز پیش را با الان مقایسه کنیم به راحتی می توانیم بفهمیم که کجای کار بودیم. " اینقدر قطعنامه بدین که قطعنامه دانتون پاره بشه" . یعنی از همین یک جمله نمی شود فهمید که 100 روز پیش چقدر مضحکه دیگر کشورها بودیم؟! یعنی نمی شود فهمید که کشور در چه حال و روزی بود؟! ای کاش به جای اینکه آن عده قلیل هنوز بر عقیده نابه جای خودشان پافشاری کنند کمی تامل می کردند و به دور از تعصب شرایط حال و گذشته را مقایسه می کردند.
الان هنوز عده ای هستند که وقتی می بینند از رهبر تا مردم همه یاور و همراه گروه مذاکره کننده کشور هستند، به انتخابات سال 88 باز می گردند . حتما فکر می کنند که خب مذاکرات که به نتیجه رسید حال به چی گیر بدیم؟! به این گیر بدهیم که دو نفر که الان در حصر خانگی هستند باید اعدام می شدند و اگر نشدند با رافت اسلامی مواجه شدند ( تقل به مضمون از صحبت های خطیب پیر نماز جمعه) یا به این گیر بدهیم که آمریکا خودِ استکبار جهانی است و نمی توان به او اعتماد کرد یا به این گیر بدیم 100 روز پیش عزت داشتیم حالا که به توافق رسیدیم به ذلت رسیدیم و خودشان را با زمان امام حسین(ع) مقایسه می کنند و به ایستادگی امام استناد می کنند و می گویند آن موقع هم یاران امام 72 نفر بودند در مقابل لشگر دشمن...
"صد روز پیش، امید در این کشور معنی نداشت. نخبگان حقیقی عزلت نشین و مدعیان صدر نشین بودند.
شنیدن سخنان زشت و ادبیات زننده شخص اول دولت، جز تمسخر در جهان، چیزی برایمان به بار نمی آورد.
گزارش های دروغ و آمار سازی ها، دست آویز فریب مردم شده بود. دولت، کمیته
امداد شده بود و ملت را با طرح های غیر کارشناسی خود نیازمندتر می کرد.
نتیجه 10 سال مذاکره هسته ای ایران، چیزی جز تحریم و عقبگرد کشور نبود و مذاکره در ادبیات مردم، به موضوع طنز و سرگرمی بدل شده بود.
ژنرال
های سیاست و اقتصاد و فرهنگ و مردان پخته و با سواد و پر تجربه در گوشه
ای زیست می کردند و کوتوله های کم تجربه و کم سواد، پست های کلیدی کشور را
در دست گرفته بودند.
توهین های مکرر شخص اول دولت به نمایندگان مجلس، توهین به مراجع و علماء، توهین و تخریب و پرونده سازی ها، یادمان هست؟ نتیجه عملکرد او که می گفت دست دزد را می برم و نفت را به خانه هایتان می آورم، چه بود؟
صد روز پیش، صد روز پیش، صد روز پیش یادمان هست؟"
دوستان عزیز!
ای کاش زودتر متوجه بشوید که کجا چه خبر است. ای کاش هر چه زودتر چشم هایتان را باز کنید و حقایق را ببینید.
+ آن اوایل شعار" روحانی مچکریم" باب شده بود. اما الان به حق باید گفت ظریف مچکریم
تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته
رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
توی آینه خط خورد
اینقدر سیاوش گفت تو بارون که رفتی چه اتفاق ها افتاد که تصمیم گرفتم تو بارون برم ببینم چی میشه.
پنجشنبه شب ، تهران، تو بارون رفتم ولی نتیجه اش این شد که سه روزه تو خونه افتادم...والا با این ترانه هاشون