افرند
افرند

افرند

زمستون خدا


هفته پیش دانشگاه ما اینطور بود

اما خیلی وقت میشه که زمین اینجا سفید پوش نشده

به امید اینکه هر زمستونی

همه جا سفید پوش بشه...

نلسون ماندلا



می خواستم از برف و سرما بنویسم

می خواستم از سفیدی شهر و جاده ها بنویسم

اما امروز، روز فوت مردی است که اسوه صبر و ایستادگی است

مردی که سال ها در برابر رژیم آپارتاید ایستاد و ماندگار شد

یادش گرامی

همه هستند؟!


چند پست قبل تر در مورد یکی از استاد هایمان گفته بودم که کلا رفتار و کردار خاصی دارد. استاد محترم الان در استرالیا به سر می برند و قرار شد بقیه کلاس ها به صورت آنلاین برگزار بشه. استاد را نمیدونم اما هیچکدام از ما تجربه چنین کاری را نداشتیم. یکی می پرسید کجا باید بریم؟! یکی می پرسید لباس چی بپوشیم؟! اون یکی می گفت من حتما باید استاد را ببینم تا درس را بفهمم! خلاصه وضعیتی داشتیم.

حالا سر ساعت مشخص(و هر کسی از خونه خودش) نشسته بودیم پشت سیستم . از اول که کلاس شروع شد تا آخر کلاس سعی می کردیم به یکی از خانم ها یه جوری برسونیم که میکروفون سیستمش را خاموش کنه! کلا نقش پارازیت را به خوبی ایفا کرد. حالا همه این ها به کنار...کمی که از کلاس گذشت، روی خانم ها باز شد و شروع کردند! استاد مثلا داشت درس میداد و اینها پایین صفحه چت می کردند...نه اینجورها...فقط کافی بود استاد مثلا بپرسه همه هستند یا صدا میاد تا هزارها کامنت اون زیر ثبت بشه! اصن یه وضی

با توجه به اختلاف 6 ساعتی بین ایران و استرالیا، به زمان استرالیا کلاس ما از ساعت 12 شب شروع شده بود. بعد از یک ساعت و نیم استاد عذرخواهی کرد و گفت دیگه نمی تونه درس بده و صبح هم باید بره سر کلاس. کلاس تمام شد و استاد خداحافظی کرد اما خانم های کلاس تازه راه جدیدی برای چت کردن پیدا کرده بودند و تا نیم ساعت بعد از پایان کلاس همچنان در حال چت کردن بودن...

اینجوری پیش بره فکر کنم خانم ها کلا دوست داشته باشند همه کلاس ها آنلاین برگزار بشه!