برای فرنگی ها، باریدن برف در شب کریسمس نشانه ای از خوش یمنی است. اما ما که در کشوری با آب و هوای متفاوت زندگی می کنیم، به سرمای شب یلدا هم قانعیم. همین که سرمای هوا به قدری بشه که باور کنیم پاییز تمام شده و زمستان و سرمایش از راه رسیده راضی میشیم. این روزها هم دما در اکثر نقاط کشور به درجه ای رسیده که همه لباس های گرممون را می پوشیم و درجه بخاری ها را بالاتر بردیم. حالا می تونیم آغوشمان را به روی این زمستان سرد باز کنیم:
شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازی ست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس
خوش به حال شهرهایی که کنار این سرما، باران و برف هم دارند.
+ از رسوم شب یلدا چون دانشم در حد درک شعرهای حافظ نیست ، فقط به بخش خوردن آجیل و تنقلات بسنده کرده ام!
++ چرا طولانی ترین شب اینقدر برای ما خاطره ساز است اما طولانی ترین روز را کسی جشن نمی گیرد؟!
+++ یلدای همگی مبارک
متولد سال 60 است در نتیجه اختلاف سن زیادی با ما ندارد. حداقل با من و یکی دیگه از دوستانم که بزرگتر از بقیه هستیم اختلاف چندانی ندارد. اما نمی دونم چرا دوست داره همیشه تاکید کنه که بین ما و او چند نسل اختلاف وجود داره. دومین ترم است که با این استاد خانم کلاس داریم. ترم اول چون شناخت زیادی از ما نداشت کمی سر و سنگین بود اما این ترم به اصطلاح کمی با ما "رفیق" شده. اما ای کاش همون سر و سنگین باقی می ماند. هر جلسه که سر کلاس میومد به نقص فنی ویدیو پرژکتور کلاس گیر میداد و به جای ارائه درس" روش تحقیق و سمینار" از خاطرات درس خواندن خودش می گفت. می گفت سال اول دکترا باردار شده و بعد هم با بچه شیرخوارش نزد استاد راهنمایش میرفته و در این وضعیت دکترا گرفته. می گفت صبح یه جا سر کار بوده و عصر یه جای دیگه و شب هم مشغول تحقیق و پژوهش. اوایل ترم فکر میکردیم از روی مهربانی اینها را میگه و میخاد در ما شور و شوق درس خوندن ایجاد کنه. اما کم کم فهمیدیم حرف هایش بیشتر شبیه کلاس گذاشتن شده. جلسه قبل برای اینکه بهانه دستش نداده باشیم رفتم از آموزش ویدیو پرژکتور سیار گرفتم. بماند که چقدر سختی کشیدیم تا همه وسایل آماده بشه ( کم مونده یکی از بچه های کلاس را برق بگیره). خلاصه با پیگیری همه امکانات مورد نیازش را جور کردیم. وقتی سر کلاس اومد این بار بهانه گرفت که دیشب خوب نخوابیده و الان رو به راه نیست و از این حرف ها. بعد هم که چند تا از دختر ها بهش تیکه انداختند ( کلا رابطه خوبی با دخترهای کلاس نداره) ، به ما پسرها گیر داد که هنوز بزرگ نشدیم و رفتارمان عجیب است و نسل اون ها چقدر خوب بودند و نسل ما چقدر بچه اند! یک ضرب داشت حرف میزد و گیر داده بود به نسل ما. حالا هر چقدر سعی کردیم بگوییم که همه دهه شصتی هستیم قبول نکرد. میگفت همین چند سال به اندازه چند نسل بوده.
آخر کار وقتی فهمید زیاد از حد تند رفته ، می خواست مثلا مزاحی کرده باشه و دلجویی کنه، گفت مثلا شما نمی دونید "واتو واتو" چیه؟!
حالا شماها می دونید "واتو واتو" چیه؟!
+ مسلما در اینترنت سرچ کنید می فهمید که چیه اما می خوام بدونم چند نفر اینجا هستند که می دونند " واتو واتو " چیه...
بعضی از روزها برای من نحس هستند
در این روزها سلسله ای از اتفاقات ناخوشایند پشت سر هم رخ میده
و هیچ کاری نمیشه کرد
غیر از اینکه منتظر بشم روز تمام بشه
چهارشنبه هفته قبل هم که عازم دانشگاه شدم
یکی از همین روزها بود