افرند
افرند

افرند

امان از رسم

دیروز مقاله ای برای روزنامه ترجمه کردم که نوشته بود بین برگزاری مراسم عروسی کم هزینه و دوام ازدواج ارتباط وجود دارد. نوشته بود هر چقدر عروسی کم هزینه تر باشد و ریخت و پاش کمتری بشود، اون ازدوج مستحکم تر خواهد بود. این رابطه برای خرید حلقه های ارزان قیمت هم وجود داشت.

بعد از همکارانم که از ازدواج کرده بودند پرسیدم برای مراسم عروسی چقدر هزینه کرده اند. یکی از خانم ها گفت که خانواده همسرش زیاد بودند و 300 نفر آمده بودند و برای همین یه کم هزینه شان زیاد شده...

از یکی از مشتری ها که پرسیدم ولی رقم قابل توجه بود. گفت در منطقه آنها که یکی از شهرک های اطراف است رسم بر این است که کل محل را دعوت می کنند و به خاطر حجم زیاد افراد، مجبور می شوند خانواده داماد را یک روز و خانواده عروس را روز دیگری دعوت کنند. گفت برای عروسی خودش 1300 نفر آمده بودند!!

خاطرات یک تریدر


شاید در خیلی از کشورهای دنیا شرایط به همین شکل باشد... اما در ایران حالت افراطی تری به خود می گیرد. خیلی دوست ندارند در مورد میزان حقوق خود صحبت کنند. در کشورهای خارجی شاید پرسیدن در مورد میزان حقوق کار درستی نباشد اما بالاخره سازمانی، ارگانی، موسسه ای وجود دارد که از میزان درآمد و دارایی افراد آگاه هست و برای همین می توانند هر سال یا هر ماه ، لیست ثروتمندترین افراد را منتشر کنند . اما در ایران وضع به این گونه نیست. هیچ کسی نمی دانند درآمد واقعی دیگران چقدر است. فوقش می دانیم که فلان تاجر در بین ده ثروتمند برتر ایران است. اما از میزان درآمد و دارایی های او کسی خبر ندارد. نمی شود اسمش را تواضع و فروتنی گذاشت. اگر کسی روی کار و تلاش به این ثروت رسیده باشد که خب حق اوست که به این میزان ثروت بنازد...


به هر شخصی که می خواهد وارد معاملات آتی بشود، فرمی میدهیم که در پایین آن خواسته شده که میزان دارایی و درآمد ماهانه آن شخص نوشته شود. معمولا این قسمت یا پر نمی شود یا اینکه با اعداد خیالی و غیر واقعی و بسیار پایین تر از انچه که هست پر می شود... فقط یک دکتر بود که میزان درآمد ماهیانه را 4میلیون نوشته بود...بقیه در حدود یک میلیون درآمد دارند...والا...

خاطرات یک تریدر

به محض باز شدن بازار، او هم با لپ تاپ می آید و 8 ساعت کامل پای تابلوی بازار می نشیند. کار خاصی نمی کند. فقط به تابلو نگاه می کند. گاهی هم با لپ تاپ اخبار را چک می کند. همیشه دمپایی با جوراب سفید می پوشد. اگر در خیابان او را ببینی فکر می کنی که از روستا آمده و شاید سرایدار ساختمانی باشد...اما نمی دانم که این همه پول را از کجا دارد. صبح که وارد می شود می گوید 200 تومان ( میلیون!) ریخته و می خواهد همه اش را امروز سکه بخرد. نکته جالب اینجاست که نظر ما را هم می پرسد اما کار خودش را می کند. مثلا میپرسد امروز برای خرید خوب است یا برای فروش؟می گویم فروش...و او می خرد!...نه یکی دو تا...بلکه 2000 سکه می خرد. سکه افت می کند و او 20 میلیون ضرر...اما انگار برایش مهم نیست...خودش را اینطور قانع می کند که بقیه هم سود ببرند بد نیست!

همکارم می گوید عده ای او را سر کار گذاشته اند و اطلاعات غلط به او می دهند...دیروز که کمی بحث سیاسی و اقتصادی با او کردم فهمیدم که در جمعی هست که کلا همه چیز را برعکس تعبیر و تفسیر می کنند و برای همین همیشه بر عکس بازار عمل می کند... تازه می خواست من را هم پرزنت کند! می گفت چند سی دی سخنرانی دارم ، بهت میدم گوش کن تا یه کم از سیاست سر در بیاری. می گفت که هفته ای دو بار در جلسه ای شرکت می کند و از همه اخبار با خبر است و من نمی دانم کجا چه خبر است. بهش گفتم خودم روزنامه نگار هستم و از اخبار مطلعم اما باور نمیکرد...

مطمئنم امروز هم 10 صبح اینجا کنار من می نشیند...