در بورس ( حالا چه سهام، چه آتی، چه کالا و ...) روزهایی داریم که کلا نوسانی نداره. این روزها ممکنه گاهی تا چند ماه ادامه پیدا کنه. در این مدت صبح تا عصر قیمت ها هیچ تغییری پیدا نمیکنه و به قولی بازار رِنج شده. در بازار سهام گاهی چند ماه قیمت سهم در یک بازه ده بیست تومانی در حالت رفت و برگشت باقی می مونه. در بازار سکه، قیمت سکه کلا ثابت میمونه یا اینکه حداکثر تا پنج هزار تومان نوسان پیدا می کنه. این طور وقت ها هم برای مشتریان و هم برای ما اوضاع به شدت کسالت آور میشه. یعنی انگیزه آدم به اشد وضع سرکوب میشه و روزها دچار رخوت کاری میشیم.
همین موضع در زندگی هر فردی هم وجود داره. فرض کنید روزها از پی هم بگذرند و من در جای خودم بدون نوسان درجا بزنم! یعنی برنامه روزانه ام این باشد که صبح زود از خواب بیدار بشم، بروم سرکار، برگردم خانه، تولویزیون ببینم و شب بخابم و این روند به طور پیوسته ادامه داشته باشد. مسلم است که بعد از مدتی این رخوت در تمام سلول های بدنم رخنه میکند و بی برو برگرد مریض میشوم.
به نظرم نوسان، حرکت جهت دار، بالا و پایین شدن در زندگی از اوجب واجباته. ممکنه مثل بازار سهام مدتی روند نزولی داشته باشیم و افت کنیم اما باید یاد بگیریم که از همین روند نزولی هم میشه سود کرد. میشه درس گرفت. میشه به قول ما " کف سازی" کنیم و یک کف بتونی در زیر پایمان بسازیم تا بتوانیم از روی آن اوج بگیریم...
برای همین همیشه سعی می کنم زندگی ام جهت دار باشه... نوسان داشته باشه تا از رکود و سکون فاصله بگیرم
یکی از روش های مرسوم بازجویی این است که وقتی فردی را دستگیر و بازداشت میکنن برای چند ساعت در یک سلول انفرادی یا در حالت مودبانه تر در یک اتاق تنها می گذارند. این کار یک دلیل مشخص دارد. در این شرایط فرد بازداشت شده به تمام اعمال خلافی که کرده فکر میکند. مثلا به مستی و مصرف مواد مخدر فکر می کند یا به درگیری که چند روز پیش سر جای پارک داشته و زده طرف را ناکار کرده، یا به کف رفتن روغن هسته انگور از سوپر محل... حالا بنا به شخصیت طرف این افکار می تواند متفاوت باشد. برای افراد خلاف کار حرفه ای هم این فکر کردن بین خلاف های متعددی است که انجام داده. مثلا فکر می کند آیا به خاطر سرقت چند روز پیش بازداشت شده یا به خاطر زورگیری صبح! بعد از فکر کردن مدام به خلاف ها، وقتی این فرد رو به روی بازجو می نشیند بدون اینکه بازجو چیزی بگوید به تک تک خلاف هایش اعتراف می کند.
این رفتار در زندگی روزمره هم جایگاه بسی ویژه دارد! مثلا وقتی شب مرد به خانه بازگردد و ببیند همسرش همان همسر صبح نیست و رفتارش عوض شده و سکوت کرده، به فکر فرو می رود که چه اشتباهی مرتکب شده؟ آیا لیست خرید خانه را کامل تهیه نکرده؟! آیا امشب سالگردی ، تولدی چیزی بوده؟! آیا امشب باید زودتر به خانه برمیگشته که بروند خانه مادر خانومش؟! و الی آخر
از شما که پنهان نیست... من خلاف کار نیستم که بازداشت شده باشم، همسر هم که نداشتم اما الان ده روز است که همکار ما که می دانید خانم هم هست رفتارش به شدت عوض شده. یعنی 180 درجه تغییر کرده. فرض کنید تا ده روز پیش مدام صحبت میکرد و می خندید و به اصطلاح رو به راه بود. اما الان مدتی است که صبح سلام می کند، پشت میزش رو به روی من می نشیند و عصر خدافظی می کند و می رود. الان من ده روزه که دارم هی بررسی میکنم بلکه علت این جریان را موشکافی کنم و نمی فهمم سر منشا این قضیه کجاست آیا؟ طی تحقیقات صورت گرفته در شرکت هم بحثی صورت نپذیرفته...لذا از خانم ها استدعا دارم بنا به تجربیات شخصی اگر علت این موضوع را می دانند همی مرا همراهی نمایند....با تشکر