پنج شنبه ای که گذشت، از طرف روزنامه رفته بودیم " رفتینگ" در امواج خروشان زاینده رود. از آنجا که زاینده رود دیگر جان سابق را ندارد آب جریان عادی داشت و کلا نمیشد تعریفی که از رفتینگ می رود را در این آب آرام اجرا کرد. خلاصه اینکه سوار قایق ها شدیم و ده نفر کنار هم نشسته بودیم و پارو می زدیم بلکه خودمان بتوانیم هیجان آب خروشان را ایجاد کنیم.
در این بین نفر کناری من کسی است که اکثرا در مورد موارد دینی و قرآنی در روزنامه مطلب می نویسد و آدم جا افتاده ای است. از شما چه پنهان که ایشان از اول تا آخر مسیر زیر لب ذکر می گفتند تا مبادا برای کسی در این آب خروشان اتفاقی بیفتد! آنجایی هم که در جهت ایجاد شادی و نشاط به قایق های دیگر که از خودمان بودند آب می پاشیدیم، ایشان لب شان را گاز می گرفتند و همه را به خویشتن داری دعوت می کردند!
فرقی ندارد طرفدار کدام تیم فوتبال باشید. تیم هایی هستند که با بازیکن های خاصی شناخته می شوند که این بازیکن ها بین همه محبوب هستند. رئال تا مدت ها برای من با رائول معنی پیدا میکرد. گرچه طرفدار بارسلونا هستم اما موقع جدایی رائول ناراحت شدم. زیاد با فوتبال ایتالیا ارتباط برقرار نکردم اما یونتوس با نام دل پیرو برایم معنی پیدا میکرد. وقتی هفته گذشته استیون جرارد با بچه هایش در ورزشگاه آنفیلد برای آخرین بار حاضر شد غم عجیبی ته دلم نشست. این که زمان چقدر زود می گذرد و حیف که دیگر نمی توان شاهد بازی رائول در رئال، دل پیرو در یونتوس و جرارد در لیورپول بود.
اما سخت ترین جدایی به نظرم جدایی ژاوی بعد از 24 سال حضور در بارسلوناست. از همان زمانی که به خاطر ریوالدو، انریکه و پپ طرفدار بارسلونا شدم، ژاوی هم بود و خاطره سازی کرد... حالا وقت خداحافظی اش از بارسلونا رسیده . گرچه می آید همین بغل گوش خودمان در حاشیه خلیج فارس...اما یکی از پایه های بارسلونا آخرین بازی های خودش را انجام داد تا من به فکر اسطوره سازی دیگری باشم...

مهران دوستی را دوست داشتم... صدای گرم، دلنشین و پر قدرتی داشت...
حیف بود این قدر زود از جمع ما جدا شود...
یادش گرامی