افرند
افرند

افرند

تفرررریح

امروز موقع خداحافظی با یکی از دوستان بهش گفتم آخر هفته خوش بگذره، این جمله ای است که بارها در فیلم ها و سریال های خارجی شنیده ایم. خب مسئله برای آنها روشن است. شنبه و یکشنبه را معمولا تعطیل هستند و هر کدام برای این دو روز تعطیل برنامه خاصی دارند. مثلا فردی در مادرید تصمیم می گیرد آخر هفته را در پاریس بگذراند. اینطور می شود که سوار  قطار می شود و کمتر از زمانی که ما باید از اصفهان تا تهران در سفر باشیم، آنها از کشوری به کشور دیگر می روند. حالا حتما هم تعطیلات آخر هفته نباید این قدر فانتزی باشد. تصمیم برای رفتن به شهربازی یا به قولی دیزنی لندها، دور هم جمع شدن با دوستان یا خانواده، رفتن به سینما و گردش، ورزش ، سلامتی! حالا شما بگو هر چیزی..مهم این است که برای زمان استراحت خود برنامه ریزی می کنند. برای تفریح و شاد بودن برنامه ریزی می کنند. هدف دارند و حتی اگر آن برنامه مختصر هم باشد اما چون می دانند چه کار می خواهند بکنند از آن لذت می برند.

اما برای ما ایرانی ها این موضوع هنوز جا نیفتاده که آن یک هفته کار برای این یک روز و نیم استراحت و خوش بودن است. خود من برایم عادت شده که این تعطیلی جمعه در واقع زمان استراحت بین دو هفته کاری است! پس بیایید برای شادی و تفریح هم برنامه داشته باشیم. اینجور نباشد که از پنج شنبه عصر بخوابیم تا لنگ ظهر جمعه و ناهار بخوریم و دوباره بخوابیم و غم عصر جمعه بگیریم.

بیاید کمی به فکر خودمان باشیم!


نکته اول: به شخصه جمعه ها هم در حال کار کردن هستم و بیشتر روی عصرهای این دو روز برنامه ریزی می کنم!

نکته دوم: این پست در حالی الان منتشر می شود که قبل از این نوشته شده و برای انتشار برنامه ریزی شده! بنده این لحظه در حال تفریح هستم. باور کنید!

مهمان نوشت

یادداشتی از مریم بی وبلاگ


جمله ای خواندم که به فکرم انداخت :"..بدترین اتفاقات زندگی میتونن جالبترین اتفاقات باشند.."..این جمله یک جهانگردی ست..که با حداقل امکانات از 125کشور دنیا دیدن کرده..بمیان قبایل و اقوام وحشی رفته و ...کسی که مسلما هر روز زندگیش بی تکرار و مشمول اتفاقات زیادی بوده !!...خب اگه این جمله رو به خیلی از ما بگن..شاید اصلا هضم نکنیم...مثلا مامان خودم که از ب بسم الله.. بلا وبدبختی رو میبینه !...یا یکی از همکاران که هر ایده و فکری رو سوار بر وایوهای منفی کرده و چنان بر سر و روت نثار میکنه که پشیمان میشی ازهرچی ایده دادنه !!! ...چندوقت پیش صحبتهای یه دکتر روانشناس رو گوش میدادم..که در پاسخ به خانمی که مدتی بود مادرش مریضی سختی گرفته بود و اوهم دپرس شده و زندگی و همسر و فرزندش رو رها کرده و دربست کنار مادرش گذر عمر میکرد.. می گفت :"...ما بدنیا نیومدیم که با مریض شدن یکی بیاییم 4نفردیگه رو هم مریض کنیم..اینکار دردی دوا نمیکنه...بلکه باید به اون یه نفر مریض بدرستی کمک کنیم تا از دردش کم بشه !!.."

به شخصه فکرمیکنم ما انسانها چنان استعداد و توان بالقوه بالایی داریم که میتونیم از بدترین شرایط بهترین نتیجه رو بگیریم..بشرطی که ترس رو کنار بزاریم و جرآت بلند شدن به خودمون بدیم....

پ.ن:ممنون از امیرحسین عزیز...که وبلاگش آرامش خاصی داره...

سرت را بدزد!

بعضی روزها هم اینطور می شود که نشسته ای در خانه یا محل کار و به امورات خودت مشغولی که می بینی ناگهان گلوله توپی از رو به رویت می گذرد و می رود به جایی بر می خورد. مثلا یکی از این گلوله های توپ در کنار بزرگترین مجموعه تجاری شهر برخورد می کند و دیگری هم وسط یکی از پارک های شهر... به همین راحتی...

بعد هم خبر می رسد که "ببخشید این گلوله های توپ اشتباهی شلیک شده است و خوشبختانه تلفات جانی نداشته ایم..."

حالا اگر تلفات جانی داشتیم متن خبر چی می شد؟ "ببخشید این گلوله های توپ اشتباهی شلیک شده است و متاسفانه ده نفر از همشهری های عزیز پودر شده اند."






+به علت مشغله فراوان فرصت نشد کامنت ها را جواب بدم. ایشالا به زودی همه را پاسخ می دهم.