
یکی دو هفته پیش خبری خوندم مبنی بر اینکه طی مصوبه ای قیمت دارو از 40 تا 90 درصد گران می شود. بی درنگ با خوندن این خبر ، سهام شرکت های دارویی را خریدم و از فردای اون روز دیدم که ارزش سهام شرکت های دارویی افزایش پیدا کرد. اما این همه ماجرا نیست. همه ما در خانواده ، فامیل و یا دوستان کسانی را داریم که مشتری دائمی داروخانه ها هستند. کسانی که مثل من نوعی محتاج فقط کدئین نیستند. کسانی که سردرد ، عادی ترین دردشان است. چند روز پیش هم خبری خوندم که با نهایت پررویی می گفت قیمت انسولین چهار برابر شده. یاد دوستم افتادم و زنگ زدم و پرسیدم الان وضعیتش چطوره؟ قبلا تو سلف دانشگاه دیده بودم که بعد از خوردن ناهار جعبه مخصوصش را باز کرد و همونجا انسولینش را تزریق کرد. می گفت چاره چیه...
انسولین که از قیمت 3500 شده 12500 ، شاید جزء ارزون ترین دارو ها باشه. آمپول هایی هست که باید ماهی چند بار تزریق بشه و قیمت میلیونی دارد. خدا هیچ کس را مریض نکند اما اوضاع جالبی برای دارو نداریم.
خبرهای دارویی تمامی ندارد. دیشب که بازهم خبرها را چک میکردم نوشته بود که 70 میلیون دلار دارو در گمرک منتظر ترخیص است و اگر در همین چند روز ترخیص نشود همه فاسد میشوند. علت ترخیص نشدن هم ،همان دلیل همیشگی نبود ارز است.
وقتی من با خرید سهام دارویی سود می کنم، مسلما کسانی هم هستند که از ترخیص نشدن داروها ، از نرسیدن داروها به بیماران و کمبود دارو در کشور سود می برند. خوشا به حال آنها و خانواده هایشان که از چه راهی کسب سود می کنند. در همین حال است که شخص اول اجرایی کشور این روزها مدام در تلویزیون ظاهر میشود و فقط آمار ارائه می کند. نه انگار که نه انگار...
به حق همین ماه عزیز امیدوارم هیچ کسی مریض نشود . برای شفای همه بیماران دعا کنیم.
پی نوشت : "محمود استاد محمد" پیشکسوت تئاتر از دنیا رفت. او به خاطر بیماری مجبور بود از دارویی خاص استفاده کند که به علت نایاب شدن این دارو در کشور ، حال او وخیم شد و امروز صبح دار فانی را وداع گفت...روحش شاد
دوستم از تهران زنگ زده بود و داشتیم در مورد تحقیق درسی صحبت می کردیم. بحث به ماه رمضان هم کشیده شد. می گفت با اینکه افطارها حسابی به خودش میرسه ولی با این حال وزن هم کم کرده. من هم گفتم افطارها ما چیز زیادی به غیر از آب نمی خوریم و ما هم وزن کم می کنیم. پرسیدم افطارها چی میخوری که میگی به خودت میرسی؟ گفت چندین بار شده که برای افطار مهمونی بودند و برای همین غذای مفصلی خورده. از من پرسید اینجا اوضاع چطوره؟ گفتم والا برای ما که چند سالی میشه به قول دوستان بازاری اوضاع کسات می باشد و زیاد مهمونی نمیریم...
یادم میاد چند سال پیش خیلی مهمونی میرفتیم اما انگار مدتی میشه دیگه از اون خبرها نیست.
برای شما چطوره؟ در این ماه چند بار افطار را مهمون هستید؟ آیا بقیه خانواده ها و بقیه شهر ها هم اوضاع کسات می باشد آیا؟!