روز مهندس مبارک.
تمام. کل اتفاقی که درباره مهندسی و این روز رخ می دهد همین تبریک است. سال ها قبل مهندس شدن عنوان مهم و درخور توجهی بود. وقتی در مهدکودک یا دبستان ها از ما می پرسیدند که می خواهیم چه کاره شویم بالای 90 درصد پاسخ ها، دکتر یا مهندس شدن بود. آن زمان فکر می کردیم که حتما مهندس شدن کار شاقی است. اما الان مهندس هم شدم و دیدم جایی خبری نیست!
نمی خواهم از دلایل یا باید ها و نباید های مهندس شدن و راه و رسم اش صحبت کنم. فقط می خواهم بگویم همه ما درس خوانده ایم و واحد های درسی زیادی پاس کرده ایم. اما چیزی که به شدت در آن لنگ میزنیم ، روش استفاده از آموخته های ما است. یک مهندس باید دید و نگرش مهندسی داشته باشد...
همه ما با چهار عمل اصلی ریاضی آشنا هستیم اما فکر می کنید چقدر شیوه و متدولوژی استفاده از آن را بلدیم؟ با یک آزمون ساده متوجه خواهید شد...
این سوال را یادتان می آید؟ اگر یادتان نمی آید هم سعی کنید حلش کنید:
یک کارگر دیواری را در 3 ساعت رنگ می کند. کارگر دیگری همان دیوار را در 5 ساعت رنگ می کند. این دو کارگر با هم دیوار را در چند ساعت رنگ می کنند؟
برای یکی از دوستان پورتفویی (سبد سهام) گرفتم
که هر روز چند برابر خودم سود میکنه
تازه وقتی کل بازار هم ضرر میکنه
پورتفوی ایشون دست نخورده باقی می مونه...!
نمی دونم کارم خیلی خوب بوده یا ایشون روی شانس هستند؟
+ اگه کار من خوب بود که برای خودم هم همچین پورتفویی می گرفتم. والا...!
از همان دوران طفولیت در آزمون های تستی و انتخاب گزینه درست لنگ میزدم
مثلا در انتخاب بین اسمارتیز و پاستیل نوشابه ای می موندم!
هنوز هم همینطورم
گرچه می دونم برای امتحان و آزمون ها خوندم
اما نتیجه کار اون چیزی نمیشه که انتظار دارم
نمی دونم اشکال از من بوده یا سیستم آموزشی که هیچوقت در امتحان های تستی خوب عمل نمی کنم