هفته پیش مطلبی برای روزنامه ترجمه کردم و برای دبیر تحریریه فرستادم. زیر مطلب هم نوشته بودم که منبع اش کدام سایت بود. پنجشنبه مطلب را چاپ کرد و به همراه نوشته ام منبع اون را هم چاپ کرد. بعدازظهر جمعه دبیر تحریریه زنگ زد و گفت که مطلب خیلی خوبی بوده و اگه میتونم باز هم از این مطالب جور کنم. آخرهای تماس ازم سوال کرد که خــــــب این مطلب را از کجا پیدا کردم؟! گفتم خب از همون سایتی که اسمش را به عنوان منبع آوردم دیگه... کمی مکث کرد و پرسید یعنی مطلب را خودم ترجمه کردم؟! گفتم خب آره! اما انگار هنوز قانع نشده باشه یا باور نکرده باشه پرسید یعنی خودت رفتی از توی سایت خبر را خوندی و ترجمه کردی و برای من فرستادی؟! باز هم گفتم آرررره
نمی دونم چرا دبیر تحریریه باور نمی کرد که مطلب را خودم خوندم و ترجمه کردم. فکر می کرد از یک جایی سرقت ادبی یا چیزی شبیه این انجام دادم و مِن باب زرنگی به نام خودم چاپ کردم. بگذریم که خیلی خوشحال شد از بابت این مسئله و کلی سفارش جدید داد اما چیزی که برایم جالب بود اینه که چقدر از این کارها متداول و متعارف و مرسوم شده که ترجمه یک مطلب کوتاه، باورنکردنی به نظر میرسه. شاید هم من در این راه تازه کارم و با شیوه و اصولش آشنایی ندارم. والا...
البته این موضوع فقط به روزنامه محدود نمیشه. از همین وبلاگ ها که عده ای پست های دیگران را به نام و در وب خودشان منتشر می کنند گرفته تا مقاله و ژورنال های علمی و حتی کتاب ها هم دچار این معضل هستند...
+ درپست قبلی نسبت به یک شخص انتقاد کردم و حرفهایی زدم که به مذاق طرفدارانش خوش نیامده است. اما نکته جالب اینجاست که شخصی به وبلاگ دوستانی رفته است که با من هم عقیده بوده اند و برای آنها کامنت هایی گذاشته و حرف های نامربوطی زده. یکی نیست به این شخص نه چندان محترم بگوید اگر از پست من خوشت نیامده چرا به دوستانم بد و بیراه می گویی!؟

پریشب، یکی از شبکه های معروف آن ور آبی، در برنامه "شب آواز" کنسرتی از شخصی گذاشته بود که گرچه میدونستم سطح کارش در چه حدی است اما واقعا از تماشای کنسرت عجیب و غریبش شوکه شدم. عجیب تر از خود کنسرت حرف های او بود که در بین آهنگ هایش پخش میشد. چیزهایی در مورد هنر و زندگی میگفت که این حرف ها را از زبان هر کس دیگری می شنیدم می توانستم باور کنم اما از زبان او نه...
از مجموع کنسرت یک ساعتی اش تنها دو بار و آن هم به مدت سی ثانیه از کنسرت را دیدم. هر بار هم به علت ترانه ها و رفتار عجیبش هنگام خواندن، ادامه تماشای کنسرت امکان پذیر نبود!
با احترام نسبت به تمام طرفدارانی که دارد اما به هیچ وجه و طبق هیچ متر و معیاری نمی توان او را خواننده ، هنرمند یا حتی طرفدار موسیقی دانست. خیانتی که در حق موسیقی می کند، خشکه مذهب های اینطرف نمی کنند. او تنها کسی است که در شلوغی های چند سال پیش و توسط عده ای روشنفکر نما معروف شد....همین
+ لطفا سلامت موسیقایی خود را در اولویت قرار دهید
چند ماه پیش که بابا کارهای ساخت ساختمان را شروع کردند هنوز آب اونجا وصل نشده بود و برای کارهای کوچیک مجبور بودیم از همسایه ها آب بگیریم . کنار ما یک ساختمان اداری بود که در پارکینگ یک شیر آب داشت و ما با اجازه اونها از این شیر، آب بر می داشتیم. چند روز بعد شخصی که یکی از این واحد ها را اجاره کرده بود گفت که دیگه از این شیر آب برنداریم و این درحالی بود که ما قبول کرده بودیم هزینه اضافی آب را بپردازیم. فردای اون روز برای اینکه مطمئن بشه ما از اون شیر آب برنمی داریم، کل شیر آب را باز کرد تا دیگه کسی نتونه از اون شیر آب برداره...
چند هفته پیش خبر دار شدیم که همین شخص رفته تایلند برای خوش گذرونی و به خاطر افراط در همین خوش گذرونی ها به کما رفته. چند روزی همون تایلند در بیمارستان تو کما بود که فهمیدیم فوت شده و جنازه اش را برگردوندند. از دانشگاه که برگشتم دیدم کنار ساختمان، حجله عزایی برای همین شخص زدند. بستگانش برای اینکه شب ها چراغ روی حجله را روشن کنند از ما برق گرفتند...
دنیا خیلی کوچیک تر از اونی است که فکر می کنیم...