امسال یه تعارف زدم که برای خونه تکونی علاوه بر کارهایی که سال های قبل انجام میدادم،
اگه کمکی از دستم بر میاد حاضرم انجام بدم
از قدیم هم گفتن که تعارف اومد نیومد داره
تعارف من هم از سوی مادر به شدت پذیرفته شد
در این چند روز هر کاری که فکرش را بکنید کردم
آخرینش هم امروز،
وظیفه خطیر قند شکستن بود!
من را در این حالت تصور کنید که روی زمین نشستم و انبوه کله قندها اطرافم همچون کوه های سفید قرار گرفته
به اندازه مصرف سال 93 و شاید سال 94 قند شکستم
الان هم یک دستی دارم این پست را می نویسم...والا

دیروز کاترین اشتون برای مذاکره با دولتمردان کشورمان وارد ایران شد. بنده خدا از زمان ورودش تا آخر شب فکر کنم با بیست سی نفری دیدار داشت و در این دیدار ها دو طرف بر خیلی چیزها تاکید کردند! کاترین برای این سفر مجبور شده تمام مجلات مد ایرانی را ورق بزنه و بهترین طرح های موجود (که پوشیده هم باشند) را انتخاب کنه. در عین حال سعی کرده بود از رنگ جذاب در لباس هایش استفاده کنه که بیشتر به چشم بیاد! برای این سفر فکر کنم چندین جلد کتاب هم در مورد آداب و رسوم ایرانی ها خونده چون با رسم دید و بازدید نوروزی کاملا آشنا بود. از صبح با هیئت همراه هی از این ساختمان به اون ساختمان می رفت و خوش و بشی با رجل سیاسی میکرد. فقط مشکل اینجا بود که نمی تونست روبوسی -که از اوجب واجبات در دید و بازدید های نوروزیست- را به جا بیاره .چون دولتمردان ما همه "رجل" هستند و این امر غیر ممکن بود.
حالا دیدار با رییس جمهور قبول... دیدار با ظریف هم قبول ( به قول مادرم کاترین تا ممد جواد را میبینه نیشش تا بنا گوشش باز میشه)... دیدار با عراقچی هم قبول چون بالاخره مذاکره کننده ارشد ما به حساب میاد...اما نمی دونم لاریجانی این وسط چیکار میکرد که مجلس را رها کرد تا بیاد با کاترین دیدار داشته باشه و بر مواضعش تاکید کنه...!
از کنار بقیه دیدارها که بگذریم از کنار دیدار اشتون با جلیلی نمی توان گذشت. این دو بعد از ده ماه باهم دیدار کردند. البته نمی دونیم در این دیدار دو طرف بر چه چیزی تاکید کردند چون این دیدار پشت درهای بسته بود. پس از پایان دیدار مشخصا لبخند ملیحی بر روی لبان جلیلی نقش بسته بود و این حاکی از این بود که توانسته تهدیدها را به "فرصت" تبدیل کنه!
+ چشم چال ما هم روشن. خانم اشتون دیشب پس از این همه دید و بازدید، با پروازی اختصاصی به اصفهان آمدند و قرار است امروز و پس از دید و بازدیدهای نوروزی، از جاذبه های توریستی اصفهان دیدن کنند...
چند هفته پیش سر کلاس موسیقی استاد از من پرسید که چکار می کنم؟ منم بهش گفتم فعلا تو بورس هستم! یکی دیگه از شاگردهای استاد که رفیقم هم هست گفت خوش به حالت که تو بورس هستی ما دیگه از بورس در اومدیم!! استاد هم با تعجب به ما دو تا نگاه میکرد! بعد رفیقم رو به استاد گفت دیدین بعضی ها مثلا میگن فعلا بنز و بی او دبلیو تو بورسه این هم الان میگه الان تو بورسه!... یک بار هم به یکی از دوست هایم گفتم این هفته سه تا مطلب تو روزنامه جاپ کردم در جوابم با لهجه اصفهانی گفت باشِد! چند روز پیش هم تو یک جمعی گفتم این هفته آزمون دکتری دارم هیچ کس باور نکرد... نمی دونم چرا همه فکر می کنند دارم شوخی می کنم!!
وقتی یکسال پیش آزمون ارشد شرکت کردم فکر نمی کردم سال بعد آزمون دکتری بدم. هم پارسال و هم امسال آزمون برایم جدی نبود. پارسال چند ماه قبل از آزمون ارشد در تکمیل ظرفیت قبول شدم و آزمون را جدی نگرفتم. امسال هم فقط به خاطر آشنا شدن با جو و نمونه سوالها سر جلسه رفتم. اما هیچ چیز عوض نشده بود. ده سال پیش برای اولین بار همین جا (دانشگاه صنعتی) برای دوره کارشناسی امتحان دادم و در این مدت هر سال حداقل یکبار برای آزمون دادن ( کنکور یا آزمون استخدامی) به این دانشگاه رفتم. از ده سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده است. همان شکل و شمایل برگزاری. همان متنی که قبل از هر آزمون خوانده می شود. هنوز هم قبل از آزمون تذکر می دهند که گزینه مورد نظر را با مداد سیاه نرم کاملا پر کنیم. آخه اگر بلد نبودیم که تا اینجا نمیرسیدم!!
مکان آزمون من در یکی از کلاس های دانشکده منابع طبیعی بود. وقتی وارد کلاس شدم به شدت جا خوردم. سه ردیف آخر کلاس همه یا آخوند بودند یا طلبه. عده ای لباس روحانی ها را پوشیده بودند و عده دیگر هم از شکل شمایل شان مشخص بود که طلبه هستند. اما سه ردیف جلویی یا طلبه نبودند یا اینکه چهره و لباس شان اینطور نشان نمیداد. هنوز هم با خودم در حال کلنجار رفتن هستم که آیا روحانیونی که آخر کلاس نشسته بودند با من هم رشته بودند یا نه!
جدیدا دفترچه سوال ها به همراه پاسخنامه درون یک بسته پلاستکی مهر و موم شده می گذارند! اینقدر این بسته بد باز میشود که همون ابتدای کار کم مونده بود پاسخنامه ام پاره بشه. سوال ها را که دیدم تازه فهمیدم در چه فضایی سوال می دهند و چی می خواهند. برای همین بود که تا آخر جلسه پشت برگه شماره داوطلبی ام که روی میز چسبیده شده بود، مواردی که از آنها سوال آمده بود را می نوشتم! باشد برای سال های بعد.
دفترچه اول حاوی سوالات تخصصی بود و دفترچه دوم به زبان و استعداد تحصیلی اختصاص داشت. جالب بود که سوالی که در پست " دید مهندسی" پرسیدم در امتحان آمده بود! سوال های قسمت استعداد تحصیلی را دوست داشتم چون از بچه گی علاقه زیادی به حل این نوع سوال ها داشتم. یکی از همین سوال ها را هم در آخر پست برایتان می گذارم ببینیم این یکی را چه کسی حل می کند...
+ این اعداد با هم رابطه ای دارند. عدد بعدی چیست؟
24 32 38 62 ?
پی نوشت: این هم شبیه همون سوالی که در چند پست قبل تر پرسیدم: