
از همون اوایل هم علاقه زیادی به لوازم التحریر داشتم. و دقیقا از همون اوایل هم جزوه هام مرتب و تمیز بودن... تو دوران دبیرستان دو بار دفترهام را که به دوستام دادم گم کردن و مجبور شدم از اول بنویسم. دانشگاهم که جزوه هام مرتب دست به دست میشد. این اواخر که استادها هم جزوه ام را می گرفتن... اما نمی دونم کدوم علته و کدوم معلول...استفاده از این لوازم التحریر علت جزوه های خوبم بود یا چون دوست داشتم جزوه های مرتبی داشته باشم به لوازم التحریر علاقه مند شدم...در هر حال همیشه دوست داشتم برم فروشگاه لوازم التحریر و وسایل جذاب و حتی رنگی بگیرم... از موارد معمول که بگذریم لاک غلط گیر، کاغد یادداشت های چسبی، گیره های کاغذ، خودکارهای مختلف، ماژیک های لایت و خیلی چیزهای دیگه دارم و دوست دارم باز هم داشته باشم و دوست دارم از همه اینها هم استفاده کنم...
چند روز پیش که تهران بودم، برای کاری به سرعت در حال رفتن به سمت بورس بودم که چشمم افتاد به چند تا از این فروشگاه های لوازم التحریر های فانتزی... لامصب ویترین های جذابی هم داشتند... برای دقایقی یادم رفت عرق روی پیشونی ام به دلیل سرعت زیاد راه رفتن برای رسیدن به جایی و انجام دادن کاری بود... مثل بچه ای که برای شکلات ذوق می کند ، با هیجان تک تک وسایل ویترین ها را نگاه میکردم و دوست داشتم بروم داخل مغاره و با دست پر برگردم...
دیروز برای کاری مجبور شدم برم تهران...تمام طول دیروز حس کسی را داشتم که با ناشی گری می خواهد سر جلسه امتحان تقلب کند. مدام سرم را می چرخاندم و دنبال مراقب های امتحان می گشتم. برای خورن یه جرعه آب یا یک تیکه بیسکوییت خودم را در هزار تویی مخفی میکردم و بیسکوییت را نجویده قورت میدادم. یک بار هم که در طبقه چهارم یک ساختمان اداری بودم وقتی مطمئن شدم کسی در راهروها نیست، سراغ آب سرد کن رفتم و یک لیوان آب را این بار آرام تر سر کشیدم اما وقتی سرم را بالا گرفتم چشمم به جمال دوربین مدار بسته افتاد. تمام طول مسیری که با آسانسور پایین میومدم منتظر بودم دو نفر دم در منتظر باشن که مرا دستگیر کرده و برای احرای 80 ضربه شلاق به ملا عام ببرند...والا
وقتی گوشی لمسی می خرید
این را هم در نظر داشته باشید
که اگر روزی و بنا به دلایلی
این صفحه لمسی از کار بیفتد و خراب شود
وقتی کسی به شما زنگ می زند
تنها می توانید به صفحه گوشی خیره شوید
و بدانید که مثلا رییس تان زنگ زده
و با شما کار واجبی داشته
و شما هم پاسخگو نبوده اید...
+ عمرا اگر آلفرد هیچکاک هم بتواند این حس تعلیق را ایجاد کند!