اگر برای یکبار هم به صفحات نیازمندی روزنامه ها نگاه کرده باشید ، با حروفی در انتهای بیشتر تبلیغها مواجه میشید که به اختصار چیزی را به دیگران گوشزد می کنند. مثلا در گوشه ای تبلیغ نوشته شده " ت ت م" ... این نشانه ای برای بازاریاب های تلفنی است که بدون توجه به متن تبلیغ یا نیازمندی، با شماره موجود در آن، تماس گرفته و عنوان می کنند که مثلا اگر می خواهیم حاضر هستند با فلان قیمت یا فلان مقدار تخفیف ، تبلیغ ما را یا در نیازمندی دیگر یا در همان نیازمندی مجددا چاپ کنند. اگر شما هم یکبار تبلیغی در روزنامه یا نیازمندی ها چاپ کرده باشید به احتمال زیاد با این موضوع رو به رو شده اید و گاهی از دست بازاریابان دیگر روزنامه ها کلافه شده اید... کاری به خوب و بد این مسئله ندارم. اما یکی از سرگرمی های من، پی بردن به رمز نهفته در این حروف اختصار است... مثلا هر روز صبح زود که روزنامه را باز می کنم بعد از خواندن تیتر اخبار سراغ نیازمندی ها می روم و سعی می کنم بفهمم این حروف نشانه چیست:
ت ت م : تماس تبلیغاتی ممنوع
ت ت ا م : تماس تبلیغاتی اکیدا ممنوع
ت ت پ ق د : تماس تبلیغاتی پیگرد قانونی دارد
ب ت ت ش ب خ ش : با تماس تبلیغاتی شدیدا برخورد خواهد شد
ت ت ق خ ش *100 : صد در صد تماس های تبلیغاتی قطع خواهد شد
و اما پیشنهاد های من برای این حروف:
ل ب پ و م ک ک ت ت ب: لعنت بر پدر و مادر کسی که تماس تبلیغاتی بگیرد
ج د ت ت ب: جرئت داری تماس تبلیغاتی بگیر
ت ت ح ا ا خ : تماس تبلیغاتی حرام است ( امام خمینی)
ت ت ت ت ت ت : تماس تبلیغاتی تیر تپر تر تر!
ت ت ش س ا خ : تماس تبلیغاتی، شیر سماور، اگزوز خاور!!
از زمان بروز این پدیده بیش از یک سال و خورده ای می گذرد. اما بدون شک مراسم اسکار و آن عکس معروف بود که پدیده "سلفی" را بر سر زبان ها انداخت. در این زمینه نباید از نقش اپلیکیشن هایی نظیر اینستاگرام غافل بود که ویترین و حتی تالاری برای این گونه عکسها است. این پدیده و رخداد معاصر هم مثل بسیاری دیگر از پدیده ها در جای خود، ایده خوب و خاطره انگیزی است. مثل زوج جوانی که رو به روی برج کج پیزا ایستاده اند می خواهند این زمان و مکان را در خاطره ها به ثبت برسانند. اخیرا هم که "مونوپاد" یا پایه های عکاسی به بازار آمده اند و خیلی ها دوست دارند عکس هایی شبیه آنچه سیروان خسروی باب کرد از خود بگیرند...
اما بعضی از ما یادمان می رود که این پدیده در زمان و مکان خودش جلوه دارد و بنا نیست در هر لحظه از آن استفاده کرد. هفته پیش که شهربازی بودم، عده ای پنج شش نفری بودند که شاید هر پنج دقیقه یک عکس سلفی از خود می گرفتند. فرقی نداشت کجا باشند. در صف سینما، روی صندلی سینما و در محیط تاریک آن ، در داخل تونل وحشت، همینجوری در بین راه و کلا همه جا و همه زمان... با,ر کنیم اگر یک پدیده ای مد شد و دیدیم خیلی ها از آن استفاده می کنند، لازم نیست که حتما ما هم استفاده کنیم و تا بگوییم از دنیا عقب نیستیم... اگر من ِ نوعی عکس سلفی نداشته باشم باز هم به زندگی خودم ادامi می دهم...
متاسفانه چند روز پیش، بانوی غزل ایران، کسی که با شعرهایش خاطره های فراوان داریم، کسی که با او می خواستیم دوباره وطنمان را بسازیم درگذشت و همه ما را با زمزمه "چرا رفتی" تنها گذاشت... در مراسم تشییع او خیلی از هنرمندان شرکت کرده بودند... اما باز هم عده ای بودند که زیر تابوت و هنگام تشییع جنازه هم، دست از سر سلفی بر نمی داشتند!!!

یکی از پیرمردهایی که همسایه دفتر ماست، با یک پاکت کارت دعوت عروسی به دفتر اومده و میگه:
" مهندس میتونی روی کارت عروسی بعد از اسم من، نام دامادم را هم با همون دست خط اصلی بنویسی؟!"
وقتی قیافه متعجب من را دید توضیح داد که برای داماد و دخترش کارت دعوت ندادند و دخترش از این موضوع ناراحت میشه...
کارت دعوت را گرفتم و سعی کردم شبیه دست خط اصلی بنویسم...
کارت را که بهش دادم به نوشته روی اون نگاه کرد : " حضور محترم آقای محمدی به اتفاق خانواده و آقای جمالی به اتفاق خانواده"
گفت دقیقا مثل همون دست خط نوشتم و لبخندی زد و تشکر کرد و رفت که برای عروسی آماده بشه...