افرند
افرند

افرند

از همه مدارک کپی بگیر


روی میز دنبال چیزی میگشتم تا لای کتاب بگذارم و بار بعدی بدونم تا کجای کتاب را خوندم... کمی وسایل روی میز را جا به جا کردم ولی چیز به درد بخوری به غیر از شناسنامه پیدا نکردم. شاید عجیب ترین چیزی بود که تا حالا کسی لای کتاب گذاشته. قدیم ها شناسنامه ارزش داشت. هر جا نیاز بود وجودمان را اثبات کنیم همین دفترچه زرشکی رنگ کافی بود. گاهی فقط یک "پلی کپی" هم برای اطمینان از صفحه اولش تهیه می کردیم. اما الان قضیه فرق کرده. باید از تمام صفحات شناسنامه کپی بگیریم تا معلوم باشد چند بار رای دادیم یا چند بار ازدواج کردیم! کارت ملی هم که آمد، کپی پشت و روی اون هم برای هر کاری لازم و ضروری بود. حتی "کپی ایرانسلی" از کارت ملی معروف شد...

حالا به غیر از کپی همه صفحات شناسنامه و کپی پشت و روی کارت ملی، باید از پشت و روی کارت پایان خدمت یا معافیت،  آخرین مدرک تحصیلی،  قبض تلفن و خیلی چیزهای دیگر کپی ارائه کنیم اما انگار همه این ها هم برای اثبات وجودمان کافی نیست...

نیاز ِ مصرف


دیروز با دوست عزیزی در مورد خرید کردن و دلبستگی عده ای به برندها صحبت می کردیم. در مورد این که عده ای هستند که برای مایحتاج زندگی هزینه نمی کنند و به جای صرف هزینه یا پس انداز برای مقوله هایی که لازمه یک زندگی خوب و معمولی است، ترجیح می دهند زیر بار قرض هم که شده بروند ولی از مارک و برند خارجی غافل نشوند... مثلا کسی را می شناسم که حاضر نیست برای زندگی خودش و خانمش به دنبال وسیله نقلیه باشد و به جای آن حتما باید آیفون 5S داشته باشند... یا کسی که به سختی تونسته در حومه شهر خونه ای برای اجاره پیدا کنه ولی باید کیف و کفش اش مارک اکو باشد... یا عده ای که ممکن است بی خیال نان شب بشوند ولی ساعت رولکس به دست کنند و عینک آفتابی نایک داشته باشند و تلویزیون 60 اینچ سه بعدی و تبلت، دستگاه اسپرسو ساز و ... در خانه داشته باشند... یا حتی پول هنگفتی صرف بوتاکس و لیزر و داروهای بدنسازی می کنند...

گاهی به قدری جوگیر می شویم که یادمان می رود می توان با هزینه های خیلی کمتر زندگی بهتری داشت... گاهی به قدری جوگیر می شویم که مستِ برند و مارک می شویم...

15*50*20*12

 یکی از تفریحات بی مورد ما ایرانی ها (زمانی که در مطب دکتر منتظر این هستیم که نوبتمان شود) حساب کردن درآمد روزانه دکترهاست. مثلا من وقتی سمت منشی دکتر می روم تا بگویم فلان ساعت وقت داشتم، همراه با منشی که در لیست اسامی دنبال نامم می گردد در یک چشم بر هم زدن تعداد کسانی که آن روز نوبت دارند را می بینم. بعد حساب می کنم که این دکتر به طور میانگین روزی 50 نفر مریض دارد و به طور میانگین از هر مریض هم 15 هزار تومان میگیرد و در نتیجه ارزش مورد انتظار درآمد این دکتر در روز چیزی حدود 750 هزار توان می شود. بعد حساب می کنم که در ماه حدود 20 روز در مطب حضور دارد و این یعنی ماهیانه 15 میلیون تومان... همه این اتفاقات در ذهن من در مدت زمانی رخ می دهد که منشی با خودکار کنار اسمم تیک می زند و می گوید منتظر بنشینم تا صدایم کند...

بعد هم که داخل مطب می شوم سر صحبت دکتر باز می شود که با کلی منت بگوید حضور در مطب برایش ارزشی ندارد و روزها در بیمارستان با دو تا عمل در آمدی به اندازه هر روز مطب به دست می آورد و من باز هم حساب می کنم که در ماه درآمد این دکتر بیش از 30 میلون تومان می شود... سالی 360 میلیون...و از آن طرف حساب می کنم که ای بابا ... هر مطلب من در روزنامه به اندازه پول ویزیت یکی از بیماران هم نمی شود و من کجا و یک دکتر متخصص کجا...


این ها را گفتم که بگویم فقط ما ایرانی ها دنبال این نیستیم که بفهمیم دیگران چقدر درآمد دارند و خارجی ها هم از این کارها زیاد می کنند. فکر می کنید در خارج به طور میانگین کدام مشاغل بیشترین درآمد را دارند؟


در ادامه مطلب لیست پردرآمدترین مشاغل در سال 2014 را می توانید ببینید... 

ادامه مطلب ...