روی سخنم با شما دو مرد است
اگر بشود اسم شما را " مرد " گذاشت
شمایی که مردی را فقط به سانت های ریش می پندارید
و فکر می کنید اگر ساعت 3 نصفه شب
در تاریکی بیابان
ایست بازرسی بگذارید
داخل اتوبوس شوید
و دختری را که می تواند جای خواهر شما باشد
از خواب بیدار کنید
از اتوبوس پیاده اش کنید
و در آن زمان و در آن فضا او را به داشتن حجاب بهتر ارشاد کنید
با شما هستم
فکر می کنید که این ترویج دین است؟
یا فکر می کنید این نانی که سر سفره خانواده تان می گذارید حلال است؟
در هر صورت خوشحالم که جای شما نیستم
و فقط می توانم تاسف بخورم
همین

تقریبا میشه گفت این روزها من در این چنین وضعیتی هستم
البته با دٌز کلافگی بسیار بالاتری
و سعی دارم فرق futures را با future بفهمم !!
پی نوشت: futures از ابزارهای مالیست
پی نوشت 2 : کلا تعاریف فاکتورهای مالی و اقتصادی در ایران و غیر ایران! زمین تا آسمان با هم فرق دارد
فقط نیم ساعت بود که وارد روز جمعه شده بودیم. از ترمینال که بیرون اومدم توی سکوت شب آخر هفته فقط صدای فریاد راننده های تاکسی بود که به گوش می رسید. این موقع شب مسلما تاکسی خطی یا اتوبوس پیدا نمی شد و مجبور بودم تاکسی دربستی بگیرم.
یکی از راننده ها که فرد میانسالی بود رو به من گفت آقا تاکسی. اولش گفتم نه اما بعد نمی دونم چی شد که ازش پرسیدم تا فلان جا را چقدر میگیری؟ بعد از کمی چونه زدن سوار شدم...توی مسیر بود که بحث در مورد نرخ کرایه ادامه پیدا کرد و سر درد دل های آقای راننده هم باز شد. گفت دیگه نمی تونم به دختر کوچیکه ام هزار تومان بدم و بگم برو از سوپر هر چی میخای واسه خودت بخر. پرسیدم وضع شماها که باید خوب باشه و نرخ کرایه ها که بالا رفته. گفت نه اینجا که کسی پول نمیده!
گفتم خودت اصفهانی نیستی؟ گفت خدا نکنه! من 22 ساله که با اصفهانی ها زندگی می کنم ولی اینجا را دوست ندارم
گفتم چرا؟ که باز هم از اصفهانی ها مطالبی گفت که مسلما تعریف نبود!
نزدیک های پیاده شدنم بود که پرسید من کجایی ام. لبخند زدم گفتم من هم یکی از همین افرادی ام که 22 ساله باهاشون زندگی میکنی!
کرایه را که دادم در حالی که شوکه شده بودگفت آقا ببخشید قصد توهین نداشتم ها.
گفتم اشکالی نداره