دیشب جای همه شما خالی بود . البته جای کسانی که نبودند حسابی خالی بود و گر نه جمع ما که جمع بود. دیشب بنا به دعوت من ، دوستان وبلاگیم زیر پل خواجو جمع شده بودند و در کنار خروش زاینده رود پر آب در مورد عید صحبت می کردیم. در پایان هم برای شام در لوکس ترین و بهترین رستوران شهر همه مهمان من بودند.
دوست دارم شما هم در جریان قسمتی از صحبت های ما باشید:
این روزها هم توی نت هستم و هم نیستم
هستم چون تقریبا تمام وقتی که در خانه هستم سیستمم روشنه و به اصطلاح on هستم. به طور مداوم ایمیلم را چک می کنم به خاطر فایل ها و ایمیل هایی که استادها و بقیه دانشجوها می فرستند. مدام سایت های اقتصادی را بالا و پایین می کنم و باید حواسم به تمامی خبرها باشد. باید به این فکر کنم که اجلاس آلماتی یا مرگ هوگو چاوز چه تاثیری بر بازار و بورس می گذارد.
اما از اون طرف هم در نت نیستم. وب ها را یکی یکی باز می کنم اما آخر شب یادم نمیاد که کدوم پست را خوندم یا برای کدوم دوستم کامنت گذاشتم. آخر هفته ها هم که در سفر هستم و به نت دسترسی کمی دارم...
از این رو باید پیشاپیش به فکر روزهای آینده هم باشم...
چند روز دیگر تولد یکی از بهترین هم صحبت های من در این فضای مجازیست. کسی که همیشه به دانش و تخصص پزشکی اش غبطه خوردم ( حتی این حس به قدری بوده که بارها افسوس خوردم که چرا پرستار نشدم...)
بارها و بارها پای حرف ها و درد دل هایم نشسته و با پختگی و عقلانیت کامل راهنمایی ام کرده. دوستی که با خنده هایش شاد شدم و با ناراحتی هایش غمگین
بارها با خودش شروع دوستیمون را مرور کردیم. از آن زمانی که به وب علیرضا اومد و مو به مو همه کامنت ها را می خوند و با علیرضا گرم گرفته بود. اون روزها حسودی ام میشد که رابطه من و علیرضا دستخوش تغییرات شده. اما حالا بدون او ، اینجا چیزی کم دارد...
پیشاپیش تولدت را تبریک میگم. امیدوارم همیشه باشی و حضورت را در کنارمون حس کنیم
امیدوارم سال 91 سال خوبی برایت بوده باشه و سال جدید سال بهتری باشه
پی نوشت : پیرو حرف ها و روده درازی های اول پستم ، از همین تریبون سال جدید را پیشاپیش به همه تبریک میگم! دوستتون دارم...
دیشب برنامه پشت صحنه در مورد "زهرا نعمتی " بود
بعد از اون داشتم تلفنی با دوستی صحبت می کردم
بهش می گفتم این را الگو قرار بده
و ببین وقتی تو هیجده سالگی و با وجود داشتن کمربند مشکی تکواندو
تصادف میکنه و فلج میشه
باز هم راهش را ادامه میده و میشه تنها زن طلایی المپیک و پارالمپیک ایران
دوستم می گفت درسته که من تصادف نکردم و نخاعم آسیب ندیده
اما شرایط من از اون سخت تر بوده
باور نکردم
ولی با حرف های دیشبش
حرف هایی که ته دل مونده بود و غبار گذر سال ها ،پوشونده بودشون
باور کردم
مشکلات روحی هم به شدت آسیب می زنند
به نخاع زندگی یک فرد...