افرند
افرند

افرند

آزمایش خفن 1

بالاخره بعد از اینکه سه روز هیچ چیزی نخوردم  ، موعد آزمایش خفن فرا رسید. چشمتون روز بد نبینه ، برای این آزمایش خفن نه تنها سه روز هیچ غذایی نخوردم بلکه به همراه مایعات فراوان داروهای ملین را با دز بالا می خوردم. خلاصه اینکه به معده و روده ها حال اساسی دادم و حسابی هم حال خودم گرفته شد!!!

می دونستم که آزمایش خفنی هست و خودم را تا حدودی آماده کرده بودم. وقتی رسیدم به علت تاخیر ِ  دکتر ، نوبت ها به تعویق افتاده بود. نوبت هر کس فرا می رسید باید لباس هایش را عوض می کرد و  یک دست لباس کامل جراحی می پوشید. در ِ اتاقی باز میشد .از لای در شبیه فیلم های ترسناک بخار و دود بیرون می آمد.  در میان نور شدیدی که داخل آن اتاق بود فقط یک تخت با کلی تجهیزات پزشکی کنارش می دیدم. حدود نیم ساعت تا سه ربع بعد از اینکه بیمار داخل میشد خانمی از اتاق بیرون می آمد و همراه ِ بیمار را صدا میزد. حسابی توی دلم خالی شده بود که در آن اتاق چه بلایی سر بیمار می آورند که بعد از نیم ساعت   سه ربع ، نه تنها خودش بیرون نمی آید بلکه همراهش را صدا میزنند . یک ربع بعد  بیمار با حال و روز بد ( شبیه افرادی که کتک خوردند یا به شدت مست هستند) و با ویلچر از سمت دیگر اتاق بیرون می آمد!!!

کم کم داشت نوبت من میشد.وقتی  صدای اذان مغرب که به گوشم رسید سریع خودم را به نمازخانه کلینیک رساندم . با خودم گفتم این دم آخری نماز هم بخونم که اگه شهید شدم مستقیم برم بهشت و با حوری ها بگیم و بخندیم. در حین نماز هم غیابا از همه شماها حلالیت طلبیدم :)   یاد پیش گویی نوستراداموس هم می افتادم و به خودم لعنت می فرستادم که این چند روزی  که به آخر دنیا مونده چیزی نخوردم و با گرسنگی من دنیا تموم میشه!

نوبت من شد. یک دست لباس آبی رنگ بهم دادند که تنم کردم و پا به اتاق وحشت گذاشتم...


  ادامه مطلب ...

آرزوی کوچک




شب یلدای امسال

            دوست دارم یک دل سیر

                               هله هوله بخورم





همیشه ماه رمضون که از راه می رسید می گفتم من حاضرم دو ماه روزه بگیرم فقط با این شرط که خوردن مایعات مجاز باشه. فکر می کردم خوردن مایعات تنها دغدغه روزه گرفتنم باشه. البته این چند سال  که ماه رمضون تو تابستون و تو اوج گرماست واقعا تشنگی هم به چشم میاد.

حالا که در آستانه ورود به زمستان هستیم شرایط کاملا فرق میکنه. بدن برای گرم نگه داشتن خودش هم نیاز به مواد غذایی داره. از دیروز به خاطر آزمایشی که فردا دارم فقط حق خوردن مایعات دارم. هر نوع مایعی را هم نمیشه خورد. مثل شیرموز. با اجازه همگی الان بیشتر از 24 ساعت میشه که غذا نخوردم!

از دیروز فکر می کنم روزه ام. مدام جلوی خودم را میگیرم که چیزی نخورم. بعد یادم میاد که خوردن چایی مشکل نداره! سریع یه چای نبات بزرگ برای خودم میریزم و  دلم را به همین شیرینی نباتش خوش می کنم. واقعا دلم برای یه نون پنیر ساده هم تنگ شده...هی...


***


همین چند روز پیش بود که شروع پاییز را تبریک می گفتیم. اما پادشاه فصل ها هم با تمام زیبایی ها و برگ ریزانش رفتنی است و ننه سرما پشت در خونه هامون ایستاده. پیشاپیش تولد همه زمستونی ها را تبریک میگم.


این آهنگ زیبای افشین مقدم تقدیم به همه زمستونی های عزیز:



زمستون تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون



+ دانلود آهنگ