احساس می کنم این مدت تنبل شدم.
دیگه اون امیرحسین که هر روز 6 صبح بیدار بود نیستم.
خواب صبح زمستونی را به بقیه چیزها ترجیح میدم...
اما امروز صبح کسی مرا چنان تهدید کرد که با پای پیاده در سرمای منفی 5 درجه زودتر از اینکه بانک باز بشه پشت در بانک بودم و تحمل سرما را به چیزی که تهدید شده بودم ترجیح دادم!!!!
پ ن : اینکه چه کسی بود و چه تهدیدی کرد بماند...
دیوار های این زمانه
گرچه برای حاشا بلندند
اما دیوار تو کوتاه ترین دیوار است
دیوار هم دیوار های قدیم...
پ ن :اگر به دنبال چیزی می گردی که سرت را به آن بکوبی دیوار گزینه خوبی نیست!