برادر محترم و قضیه آکواریوم اش را که یادتان هست؟! این بار جناب برادر طی عملیات کنگر و لنگر، بسط نشسته اند در خانه پدر خانمشان و طبق عادت همیشگی، سرو غذای ماهی های آکواریوم ایشان بر عهده من است.
در جهت مصرف برق کمتر، در خاموشی به سمت آکواریوم می رفتم که حس کردم پاهایم خیس شده! اول زمین را نگاه کردم و بعد هم سقف را...!
زنگ زدم به برادر که ماهیتابه و قابلمه هاتون را تو کدوم کابینت میگذارید؟!
پرسید برای ماهی ها اتفاقی افتاده؟
گفتم نه! میخام بذارم زیر جاهایی از سقف که چیکه میکنه!
امروز دوست عزیرم در غم از دست دادن پدرش در سوگ نشسته
از همین اینجا این ضایعه بزرگ را به بابک اسحاقی عزیز تسلیت میگم
غم آخرت باشد رفیق