X
تبلیغات
رایتل

رقص بهار

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 20:18

در چشم به هم زدنی فصل بهار تمام شد. فصل بهار با کلی خاطره و یادگاری به روزهای آخرش رسیده. اولین چیزی که فصل بهار به یادم میاره عید نوروزه و بعد از آن هم امتحان و سفر. این فصل به اعتقاد خیلی ها بهترین فصل برای سفره و من هم خوشبختانه دو بار به جاده ها زدم که حالا واقعا حسرت می خورم که فقط دو بار بود. کمی که به عقب برگردم یادم میاد که چقدر  از ماه خرداد به خاطر امتحانات آخر سال متنفر بودم. همیشه تولدم را در  شرایطی پر فشار و استرس طی می کردم. اما آخر خرداد که میشد و نوید سه ماه تعطیلی تابستان را می داد، دل تو دلم نبود. این 90 روز تعطیلی و خوابیدن های طولانی مدت، نهایت خوشی آن روزهایم بود.یادمه اون سال ها وقتی برنامه کودک و نوجوان شروع میشد گوشه صفحه تلویزیون و در کنار خانم مجری ، همیشه یک شمارشگر بود که نشان میداد تا آخر تابستان چند روز باقی مانده . من هر روز تعداد روزهای باقی مانده را میشمردم و حساب می کردم تا پایان خوشی چند روز مانده. درست کردن توپ های دو پوسته و سه پوسته و از صبح کله سحر تا دم دم های غروب توی کوچه گل کوچیک بازی کردن ، دوچرخه سواری کردن از این محله به اون محله ، کلاس های شنا و فوتبال و زبان و ...و در نهایت هم مهمانی های طولانی مدت خونه مادربزرگ، تفریحات سالم آن دوره و زمانه ام بود.یادش به خیر . اما حالا که درسی در کار نیست و رسما سرکاریم( از اون لحاظ!) دیگه تابستان برایم جذابیتی ندارد. تحمل این همه گرمای طاقت فرسا و آفتاب های سوزان و بدتر از آن تحمل تشنگی و گرسنگی ماه رمضان، تابستان را برایم به بدترین فصل سال تبدیل کرده. حالا روزها را مرتب میشمارم تا ببینم این 90 روز کی به پایان میرسد و میرسیم به پادشاه فصل ها...



+ پیشنهاد موسیقی: قطعه بسیار زیبای رقص بهار - شهرداد روحانی

نی نوا

پنج‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 18:23

تشکرانه

سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 20:58

تولد را خیلی دوست دارم . بیشتر از آن،  تولد گرفتن را دوست دارم. یک بهانه عالیه که بتونی با دوستانت دور هم جمع بشوید و به شخصی که برایش تولد گرفتید بگویید که به یادش بودید و برایتان عزیز است. برای همین همیشه تاریخ تولد دوستانم را به خاطر میسپارم که ان روز را بهشون تبریک بگم. اگر شد هدیه ای  بدهم و اگر امکانش بود دوستان مشترکمون را هم دعوت می کنم. بقیه هم که می دونند من تاریخ تولد ها را یادم میماند همیشه منتظرند تا من خبر کنم که در این ماه تولد چه کسی است . و به همین خاطر هم معمولا تولد من فراموش میشه!

امسال با همه سال ها فرق داره. امسال سالیست که خیلی ها نه تنها تولدم یادشون بوده بلکه به پیشواز هم رفتند! از چند روز پیش تعدادی از عزیزترین دوستانم که همه هم در این دنیای مجازی هستند چه از طریق مسیج ، چه از طریق کامنت و ایمیل و پست در وبلاگشان،  تولدم را پیشاپیش تبریک گفته اند. تبریک های فیس بوک گرچه دلنشین و محترم است  اما بیشتر به خاطر تقویم فیس بوک است که دیگران یادشان می ماند و تبریک می گویند. اما وقتی کسانی هستند که در این بلاگستان به پیشواز تولدت می آیند یعنی به یادت بودند و این تبریک ارزش و اعتبار خاصی دارد.

امسال مدیون دو دوست عزیز شدم. از علیرضا ، برادر گلم به خاطر این پست،  صمیمانه سپاسگذارم. تعریف هایی که کرده که گر چه اغراق آمیز بوده اما حسابی حال من را از این رو به آن رو کرد.

از شبنم عزیز هم ممنونم که بالاخره و پس از مدت ها انتظار وبلاگ نویسان ، خانه ای ساخت و با این پست بنده را خاکمال و خاکسار خودش کرد. شبنم جان صمیمانه ممنونم. محبتت هرگز فراموش نمی شود

از عارفه عزیر و بابک و دیگر دوستان هم که پیشاپیش به یادم بودند ممنونم. امیدوارم که لایق و سزاوار این همه محبت دوستانم باشم

( تعداد کل: 533 )
<<    1       ...       169       170       171       172       173       ...       178    >>
e7e7e7